![]() |
![]() |
|
| معارف دینی و مدیریت |
|
|||
|
+ نوشته شده در
88/08/20ساعت 11:18 توسط |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
88/08/19ساعت 15:30 توسط |
|
|
كشاورزي بود كه تنها يك اسب براي كشيدن گاوآهن داشت. روزي اسبش فرار كرد. همسايه ها به او گفتند: چه بد اقبالي! او پاسخ داد: ممكن است. روز بعد اسبش با دو اسب ديگر برگشت. همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي! او گفت: ممكن است. پسرش وقتي در حال تربيت اسبها بود افتاد و پايش شكست. همسايه ها گفتند: چه اتفاق ناگواري. او پاسخ داد: ممكن است. فرداي آن روز افراد دولتي براي سربازگيري به روستاي آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند. همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي ! او گفت: ممكن است. و اين داستان ادامه دارد، همانطور كه زندگي ادامه دارد... منبع : يادداشتهايي از يك دوست؛ اثر آنتوني رابينز ارسالی از: خانم دکتر عدالتی |
|
+ نوشته شده در
88/05/05ساعت 12:56 توسط |
|
|
باسمه تعالي همواره رهبري و پيشوايي ، از آن برجسته ترین و آشناترين کس بوده ، و از آن کسي است که نسبت به ديگران آشناتر به مسايل باشد . به اين معنا که يا بايد رهبر و پيشرو ، آگاهترين باشد يا اگر پيداکردن آگاه ترين ميسر نبود ، به فردي که آگاهتر از سایرین باشد سپرد . علی عليه السلام در وصف پیامبر صلوات الله عليه و آله و سلم چنين میفرماید: «ثم فوض الی النبی6 امر الدین و الامة لیسوس عباده»; خدا امور دین و امت را به پیامبر واگذارد تا بندگانش را تربیت کند. از جمله معاني کلمه «سیاست» به معنای تادیب ، تربیت و سرپرستی امور است . "سائس" یعنی مؤدب، مربی و اداره کننده. (مجمع البحرین، ماده «ساس») مؤلف فقه سیاسی اسلام در تعریف سیاست مینویسد : «السیاسة استصلاح الخلق بارشادهم الی الطریق المنجی فی العاجل و الآجل»; سیاست، اصلاح مردم به شکل راهنمایی آنان به راهی است که موجب رستگاریشان در دنیا و آخرت گردد. (ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص67) در کتاب اقرب الموارد، چنین آمده است: «السیاسة المدنیة تدبیر المعاش مع العموم علی سنن العدل و الاستقامة»; سیاست عبارت از اداره زندگی مردم بر اساس قسط و عدل است. بنابرآن چه گفته شد، «سیاست» یعنی زعامت و رهبری جامعه به گونهای که سعادت دنیا و آخرت مردم تامین گردد . و در همين معني بکار مي رود زماني که میگوییم : ائمه عليهم السلام بزرگترین سیاستمداران عصر خود بودند. در زیارت جامعه کبیره، امام هادی عليه السلام در وصف اهل بیت عليهم السلام میفرماید: «و قادة الامم واولیاء النعم... و ساسة العباد و ارکان البلاد.» از آنجاکه اين امانت الهی (حکومت) غالبا در دست اهل دنیا بوده ، کلمه سياست به معناي خاص ديگري تغيير يافته است ، و به نحوي قرین مکر و فریب گرديد . علی بن ابیطالب عليه السلام در نخستین روز حکومتخود ، به صراحت و روشنی ، سیاستخود را چنین بیان نمودند : « انگیزه من از حکومت احیای دین و برقراری قسط و عدل در جامعه میباشد و روش من همان سیره رسول اکرم صلوات الله عليه و آله خواهد بود و در این امر با احدی مماشات نمیکنم . به خدا قسم ، من در مورد دینم سازش نخواهم کرد .. .و لو غبت عنکم من یسیر فیکم بهذه السیرة :اگر من از دید شما غایب گردم چه کسی به روش رسول خدا صلوات الله عليه و آله و سلم در میان شما رفتار خواهد کرد؟ (عبدالرزاق، المصنف، ج 10، ص 125) وقتي با اين نگرش به گذشته و حرکت و رهبري آگاه امام خميني مي نگريم مي بينيم ، او نيز چون مقتدا و مولاي خويش علي عليه السلام اجراي عدالت و دفاع از مظلومين را سرلوحه حرکت تاريخي خويش قرار داد. آگاهي امام خميني از امور و عدم بي تفاوتي نسبت به آن ، و اعتراض به بي عدالتي ، و مقاومت در راه حق ّ ، از ابتداي ترين شاخصه هاي آن بزرگوار است و اين ها زماني تبلور پيدا نمود که با شجاعت آميخته گرديد و بي مهابا نا توانايي اجراي عدالت را به رخ ظالمين کشيد. برقراری عدالت در زمینههای گوناگون اقتصادی و اجتماعی از اهداف مهم همه رهبران الهي بوده و هست و در سيره علي بن ابيطالب عليه السلام ، واضح و روشن است و میفرماید: «قد الزم نفسه العدل ، فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه. یصف الحق و یعمل به»; خود را ملزم به عدالت نموده و نخستین مرحله عدالت این است که خواستهای دل را بیرون راند ، حق بگوید و بدان عمل کند . (صبحی صالح، نهجالبلاغه، خطبه87) شجاعت و مقاومت از خصوصياتي است که در رهبران الهي به چشم مي خورد ، و انگيزه هاي الهي ايشان را نمايان تر مي کند . و در اين راه از کوچکترين تلاشي فروگذار نمي نمايند . قدرت و صلابت ، در اصلاح امت و نظام اسلامی جز با انگيزه هاي الهي ميسر نيست و در تأييد همين امر است که علي عليه السلام مؤمن را چنين توصیف میفرماید: المؤمن نفسه اصلب من الصلد (نهجالبلاغه، حکمت333) مؤمن روحش از سنگ خارا سخت تر ومحکمتراست ، و خود آن حضرت به عنوان یعسوبالمؤمنین ، و نمونه ي عملي حاکم اسلامي در اجرای احکام الهی و برقراری عدالت کوچکترین سستی به خرج نداد. از جمله شاخص هاي حرکت و رهبري امام خميني رحمة الله عليه که وي را به وسعت تاريخ بزرگ نمود و نام وي را بلند نمود ، تبعيت از قرآن ، اجراي قوانين الهي و محوريت ارزش هاي معنوي است . حیات و عظمت مسلمانان در اعصار قبل , به دلیل عمل به قرآن , و سستی کنونی آنان در جدایی از این کتاب شریف است و اگر تجدید حیات معنوی را خواستارند , باید به سوی قرآن بازگردند ) . ( قرآن در سیره و سخن و اندیشه امام خمینی ) . مقاله نگارنده در فصلنامه نور مبین , سال اوّل بهار ۱۳۴۸. شماره ۱,ص ۶۲ـ ۶۳. ) او دردمندانه نوشت : (هان ای ملت غیور قرآن , دست تبهکاران را کوتاه کنید و قلم جنایتکاران را بشکنید تا تاج کرامت و شرف شما که قرآن است , بر قرار بماند). (کشف اسرار , امام خمینی , قطع جیبی , قم , پیام اسلام, ص ۸۰) به باور آن روح قدسی , وقتی مسلمانان به قرآن پناه آورند , بیگانگان جرئت نخواهند کرد مفاخر اسلامی , هویت دینی و ارزش های الهی را که مورد اتفاق مسلمانان است , هتک کنند . امام عقیده داشت مسئولیت پاسداری از قوانین الهی و عمل به قرآن کریم تنها راه بازیابی عظمت , عزت و شکوه پیشین اسلامی و مسلمین و زداینده هرگونه استعمار است ) . ( قرآن در سیره و سخن امام خمینی), همان مآخذ, ص ۴۶; کتاب خمینی و جنبش, ص ۸۲.) در قرآن کريم چنين آمده است : الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة و امرو ا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الامور . (حج: 41) مؤمنان کسانیاند که هرگاه قدرتی در زمین کسب نمایند ، نماز را به پا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنندوپایاناموربرایخداست. ديگر از موارد مهم و قابل تأمل در حرکت رهبران الهي ، زمينه سازي و تقويت جريان ها ي مثبت و سازنده و خير مي باشد . لازمه حاکميت ، اشاعه و گشترش معروف ، و ايجاد زمينه هاي مساعد است . که در روش امام خميني رحمة الله عليه به روشني به چشم مي خورد . اگرچه اين گونه حرکت ها حرکت ايجابي است ولي در جامعه اي که انواع مخالفان داخلي و خارجي سعي در سرکوبي و شکست آن دارند جزو مشکل ترين کارها به شمار مي رود ، که مي بينيم که امام خميني با تدبير و مديريت اوضاع چه نيکو و سربلند به رهبري جامعه پرداخت و سکان کشتي درگير توفان را چه ماهرانه رهبري نمود و کشتي و سرنشينان آن را سالم و سربلند به ساحل رساند. ديگر از مسايل قابل توجه در رهبران الهي ، مبارزه با انحراف ، و روشنگري و هدايت جاهلان و سرکوب حرکت هاي انحرافي است . در هر حرکت اجتماعی ، عدهای با روند اصلاح امور مخالفاند . این گروه ها ، اگر در نظام اسلامی به شکل منطقی با مسائل مخالفت نمایند حکومت آنها را تحمل خواهد کرد و آنها میتوانند به زندگی عادی خود مشغول باشند . اما اگر بخواهند عناد بورزند و در مقابل حرکت ها و اقدامات نظام بایستند قطعا باید با آنها برخورد مناسبی صورت گیرد. در غیراین صورت، به تدریج با تبلیغات و نفو ذ در ارکان حکومت ، مشکلات متعددی را ایجاد خواهند کرد. امام خميني نيز در همين راستا با سخنراني ها و تبيين حقايق سعي در هدايت جاهلان نموده و با صلابت و اقتدار در برابر انحرافات و جريان هاي انحرافي مقاومت نمودند. ديگر از اقدامات رهبران الهي ، اصلاح امور است : 1. اصلاح نظام فکری و فرهنگ عمومی . 2. اصلاح مدیریت و دستگاه اجرایی . مهمترین انحراف دینی از بین رفتن بینش دینی و دنیاگرایی مردم است . که در سيره علي عليه السلام اهتمام به اين امر بسيار ديده مي شود. امام خميني جامعه را در معرض نسيم روح بخش اسلام و اسلامي بودن قرار داده و تجربه آن را به مردم ارزا ني نمود. امام خمینی در جستجوی کرامت و عزتی بود که بر خدا باوری و توحید اتکا داشت و هدایت و تربیت انسان را عملی می ساخت و در این زمینه , همان اصلاحاتی را پی گرفت که انبیا و اولیای الهی آغاز کرده بودند . تجدید حیات معنوی و بیداری که آن روح قدسی به وجود آورد , حرکتی فرهنگی برای رشد معنوی , پرورش های اخلاقی و عروج و سیر انسان ها به سوی حق تعالی به شمار می رفت . او دین داری و رعایت موازین شرعی را لازمه چنین کرامتی تلقی می کرد و بر این باور بود که فضیلت خواهی , عزت, عظمت و سربلندی مسلمانان با هر گونه غرب زدگی , خرافات , نژادگرایی , مادی گرای و سلطه در تضاد آشکار است و امکان ندارد هویت اسلامی مسلمین , بدون پایبندی به احکام قرآن و سنّت نبوی حفظ شوند . به همین دلیل , او تمام جوشش ها و حرکت ها را به سمتی هدایت کرد که بر ایمان و پارسایی اتکا داشت و همین امر پایه گذار حرکت زنده و جاویدی در تاریخ شد و امام خميني این تحول را با تزکیه درونی, با تکیه بر قدرت الهی , زیستن با عموم مردم و انس با محرومین صالح آغاز کرد و از همان مکان ساده ای که در قم و جماران در آن می زیست , قدرت های مهم را به چالش کشید. در راستاي چنين اصلاحاتي در سيره و روش علي عليه السلام به نامه ها و سخنراني هاي متعددي برمي خوريم ، از جمله نامه علي عليه السلام به " مصقلة بن هبیره سیبانی " فرماندار یکی از شهرهای فارس،که چنين نوشت: " درباره تو به من گزارشی رسیده که اگر درستباشد و این کار را انجام داده باشی پروردگارت را به خشم آورده و بر امامت عصیان کردهای. گزارش رسیده که غنایم مربوط به مسلمانان ر ا ، که به وسیله اسلحه و اسبهایشان به دست آمده و در این راه خونهایشان ریخته شده است ، در بین افرادی از بادیهنشینان قبیلهات ، که خود برگزیدهای ، تقسیم میکنی . سوگند به کسی که دانهها را در زیر خاک شکافت و روح انسانی را آفرید ، اگر این گزارش درستباشد تو در نزد من خوار شدهای و ارزش و مقدارت کم خواهد بود . آگاه باش که حق مسلمانانی که نزد من یا تو هستند در تقسیم این اموال مساوی است. باید همه آنها به نزد من آیند و سهمیه خود را از من بگیرند . (نهج البلاغه، نامه43) از بين بردن تعصبات قومي از زمره اصلاحات مهم و ضروري به شمار مي رود. حضرت علی عليه السلام برای از بین بردن تعصبهای قومی و برقراری مساوات اسلامی تلاش فراوان کرد; از جمله برخورد قاطع آن حضرت با برادرش عقیل، گویای این مدعاست . در نامهای نیز به یکی از فرمانداران متخلف مینویسد: «به خدا سوگن د، اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند هیچ پشتیبانی و هواخواهی از ناحیه من دریافت نمیکردند و در اراده من تاثیری نمیگذاشتند تا آنگاه که حق را از آنان بستانم و ستمهای ناروایی را که انجام دادهاند ، دور سازم . (نهج البلاغه، نامه 41) امام خميني نيز به پيروي اين مقتداي معصوم و والا مقام است که از تأييد و حمايت غير الهي پرهيز نمود و هرگز آب به آسياب غير حقّ نريخت . ملاک عمل و ملاک حمايت فقط حقّ است . و ترويج حقّ محوري در جامعه از اصلاحات اساسي و بنياديني است که دنيا و آخرت افراد را احيا مي کند. علي عليه السلام ملاک حمایت خود را به عنوان حاکم اسلامی " حقّ " معرفي مي نمايد و مي فرمايد : الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتی اخذ الحق منه . رضینا عن الله قضائه و سلمنا لله امره.» «ستمدیدگانی که در نظرها ذلیل و پستاند از نظر من عزیز و محترماند تا حقشان را بگیرم و نیرومندان ستمگر در نظر من حقیر و پستاند تا حق را از آنها بستانم . در برابر فرمان خدا راضی و تسلیم امر او هستیم . (صبحی صالح، همان، کلام37) به فرمایش مقام معظم رهبری: ( بر اثر نهضت امام , مسلمانان در همه جای عالم احساس عزّت کردند. اکنون مسلمانان در همه جای دنیا احساس عزت کرده و به مسلمانی خود افتخار می کنند . قبل از این مسلمانان در هر جای دنیا که بودند , چیزی به نام امّت اسلامی برای مسلمین عالم مطرح نبود یا جدی نبود; امروز مسلمانان در اقصی نقاط آسیا تا قلب آفریقا و در تمام خاورمیانه , در اروپا و آمریکا , همه احساس می کنند که جزء یک جامعه جهانی بزرگ هستند ; یعنی جزء امت اسلامی هستند . این احساس شعور به امت اسلامی را امام خمینی در دنیا به وجود آورد و این بزرگ ترین حربه برای دفاع از جوامع اسلامی در مقابل استکبار است) . (سخن آفتاب, به کوشش معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی, ص ۱۳۰ـ ۱۳۱. ) ایشان در جای دیگر یادآور می شود: (امروز در هر نقطه ای از دنیای وسیع اسلام , جمعیتی و گروهی به انگیزه آزادی خواهی و ضدیت با استکبار حرکت می کنند, مبنا و قاعده کارشان, امیدشان و رُکنشان, تفکر اسلامی است و نهضت جهانی اسلام به برکت امام عزیز به راه افتاده است(سخن آفتاب ص ۱۳۷; روزنامه جمهوری اسلامی, ۲۳ تیر ۱۳۶۸)
|
|
+ نوشته شده در
88/04/06ساعت 15:0 توسط |
|
|
باسمه تعالي ام البنين (س) که بود ؟ (فاطمه كلابيه) دختر حزام ، از زنان مؤمن ، شجاع و فداكار و بانويي از شجره اي اصيل بود.( بانوان عالمه و آثار آنها، ص 1) نامش فاطمه و کنیهاش امُّ البنین (مادر پسران) است. پدرش حِزام (در اصابه: جلد 1 صفحه 37 و معارف ابن قتيبه: صفحه 92 «حرام» با "ر" بدون نقطه آمده ، ولى در تاريخ طبرى ، تاريخ ابن اثير و تاريخ ابن الفداء و غين (حزام ) با زاء ثبت شده است) ، بن خالد بن ربيعة بن وحيد بن كعب بن عامر بن كلاب بن ربيعة بن عامر بن صعصعة بن معاوية بن بكر بن هوازن است ، و مادرش ثمامه یا لیلاست (يا شمامه ) در اغانى: جلد 15 صفحه 50 (خالده) آمده است. از خانواده سهل بن عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب مىباشد) . همسرش علیبن ابیطالب علیهالسلام و فرزندانش عباس علیهالسلام ، عبداللّه، جعفر و عثمان ، که هر چهار تن در سرزمین کربلا و در رکاب امام حسین علیهالسلام به شهادت رسیدند. و پس از شهادت همسر يگانه اش در عالم به کسي ازدواج ننمود (مناقب ابن شهر آشوب: جلد 2 صفحه .76/ سفينة البحار: مرحوم محدث قمى، جلد 6 صفحه .133) آرامگاه وی در مدینه منوّره و قبرستان بقیع است. · ام البنين چگونه به خانه علي عليه السلام رسيد؟ پس از مدتي که از شهادت بانوي نور ورحمت گذشت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به برادرش عقيل بن ابى طالب كه آشنا به انساب عرب بود، فرمود تا فردى از تبار دلاوران معرفي نمايد که شهامت و دليري در تيره ايشان صفتي ثابت بوده و در پرورش فرزندان به آن اهتمام داشته باشند . و در اين راستا فرزنداني دليربراي ياري حق پرورش دهد. (تنقيح المقال: ج 2 صفحه .128) . عقيل،در اين راستا ام البنين كلابيه را معرفي نمود كه قبيله و خاندانش، بنى كلاب، در شجاعت بى مانند بودند ( الاصابة: صفحه 375 ج 1، معارف ابن قتيبه: صفحه 92،اغانى: صفحه 50 ح .1 ) . بنى كلاب از حيث شجاعت و دلاورى در ميان عرب زبانزد بودند، و لبيد درباره آنان چنين سروده است: «ما بهترين زادگان عامر بن صعصعه هستيم» و كسى بر اين ادعا خورده نمىگرفت . «ابو براء»، (ملاعب الأسنة) : همبازى نيزهها ، كه عرب در شجاعت مانند او نديده بود، از همين خاندان است ( تنقيح المقال: ج 2 صفحه .12 ) . حضرت امير المؤمنين عليه السلام اين انتخاب را پسنديد و عقيل را به خواستگارى پيش فرستاد. و امام عليه السلام همواره از مشاهده ادب و وقار وي که در سايه عقل و ايمان او مي درخشيد ابراز رضايت نموده و از صميم قلب در حفظ حرمت او كوشيد. امير المؤمنين عليه السلام بر تعاليم نبوي که پيامبر اکرم صلوات الله عليه و آله فرمودند: مردم چون معدن ها گونه گونه اند و نژاد در کسان نافذ است و تربیت بد چون نژاد است . (نهج الفصاحه ، ح 3146) با تأکيد بر اين پرس و جو (براي يافتن همسرى که زاده دلاوران عرب باشد) بر تأثير سرشت و خصايص اجداد به فرزندان صحه نهاد. o وجود شريف ابو الفضل عليه السلام مورد دو لطف الهي پدري چون علي عليه السلام و مادري چون ام البنين و تحت تعاليم و وراثت دو گونه شجاعت در هم آميخته است: 1. شجاعت هاشمى و علوى كه ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدرش سرور اوصيا به او رسيده، 2. شجاعت عامرى كه از جانب مادرش ام البنين عليها السلام ارث برده است، زيرا كه در ميان تيره مادريش جدى پيراسته چون عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب (جد ثمامه مادر ام البنين) بوده است كه به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را «ملاعب الأسنة» يعنى كسى كه سر نيزهها را به بازى مىگيرد، مىناميدند. اين لقب را نخستين بار حسان در باب او به كار برد، چون ديد كه يك تنه با شجاعاتى كه او را احاطه كرده بودند پيكار مىكند، و لذا گفت: «وى سر نيزهها را با دستش به بازى گرفته است». نيز از اوس بن حجر نقل شده كه درباره عامر گفته است: يلاعب أطراف الأسنة عامر / فراح له حظ الكتائب أجمع (اغانى: جلد 15 صفحه 50، بلوغ الأرب: جلد 1 صفحه .317 ) عامر سر نيزهها را به بازى مىگيرد، پس او در كارآيى و توان نظامى، به تنهايى نيروى يك لشگر را در خود جمع دارد. o عباس بن علي عليه السلام بهرمند از ميراث پدر ، که تحت تعاليم نبوي که فرمود هیچ پدری مالی بهتر از ادب نیک،به فرزند خود نداده است. (نهج الفصاحه ، ح2613) ، علي عليه السلام اين ميراث را به نيکويي با وجود مادري که شاگرد همين مکتب منور بود به وي هديه فرمود .
o همواره در انتقال اين صفت ،شريف مادري چون ام البنين شاخص ، عامل و تأثير گذار بوده است چرا که نه تنها حسب نيکو داشته بلکه اهتمام به اين حسب نيکو و انتقال آن به فرزندانش تحت تعاليم نوراني علي عليه السلام چندين برابر گرديده است که فرمود : میراثى ماندگارتر و سودمندتر از ادب نیست. (نهج البلاغه ، ح 109، ص 1139) و حضرت امّ البنين اين سخن منّور را در عملکرد خود با بلنداي نام " عباس بن علي عليهما السلام " در تمام تاريخ و نزد تمام بشريت (فارغ از مليت و دين ) ، به نمايش گزارد. علي عليه السلام فرمودند: ادب نیکو، نسب خوبى است. (غررالحکم و دررالکلم ، باب ادب) و همچنين فرمودند : حسبى چون ادب نیست. (غررالحکم و دررالکلم ، باب ادب) · خدامحوري در زندگي حضرت ام البنين موج مي زند.(از لحظه انتخاب و قدم نهادن در منزل امام المتقين تا آخرين لحظات حيات منور خويش) · عملکرد حضرت ام البنين از سر ايمان ، و عبادتي آگاهانه و مختارانه بود. · حضرت ام البنين ، فرزندان دخت گرامى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را بر فرزندان خود مقدم مىداشت . وي توفيق اين عبادت را از جهات مختلف برخود واجب و لازم مي شمرد و در سايه عبوديت و ايمان ، ابراز بخش عمده محبت و علاقه خود را به ايشان، فريضهاى دينى مىشمرد، و خود را موفق به اين سفارش خداوند متعال که همگان را به محبت آنان دستور داد(سوره شورى،آيه 23، (قل لا اسالكم عليه أجرا إلا المودة في القربى) ، و آنان را امانت و ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «الحسن و الحسين ريحانتا رسول الله» (امالى صدوق: صفحه 85 و ينابيع الموده: صفحه 166 و احقاق الحق: جلد 10 صفحه 595 الى صفحه 626 و ارشاد مفيد صفحه 180) . حضرت ام البنين با درك عظمت آنان به خدمتشان قيام كرد و در اين راه از بذل هرآنچه در توان داشت دريغ نورزيد. · حضرت ام البنين تلاشي صادقانه و خالصانه در جهت خدمت به فرزندان حضرت صديقه سلام الله عليها داشت و روح اين تلاش و علاقه را به فرزندان خود با آموختن مهارت هايي در سايه ادب و احترام منتقل ساخت.و فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين تلاش و علاقه وي را دريافته و همواره براي وي و فرزندان وي احترام و علاقه خاصي قائل بودند. و رعايت ادب از جانب اين بزرگوار ، به گفته علي عليه السلام که فرمود : براى عقل، ادب همدم خوبى است. (غررالحکم و دررالکلم ، باب ادب) . در حقيقت گزينش بهترين همدم براي عقلي است که سعادت براي خود و ديگران تضمين نمود . علي عليه السلام فرمودند: ادب بهترین خوى و خصلت است. (غررالحکم و دررالکلم ، باب ادب) · تلاش هاي مشفقانه و مؤمنانه وي از اولين لحظاتي که قدم در منزل مولا عليه السلام گزارد و حسنين عليهماالسلام را بيمار يافت و به پرستاري و رسيدگي عاشقانه به ايشان پرداخت (زندگانى حضرت ابو الفضل العباس عليه السلام: صفحه .2 ) ، تا آخرين لحظات زندگي منور وي پيدا و هويداست . و همواره تأييدات حضرات معصومين عليهم السلام را با خود داشته و دارد. · حضرت ام البنين مؤمني سرزنده ، هشيار، خدامحور ، و متوجه و اهل ادب. وي بانويي بود که با اهتمام و جدّيت به تعاليم نوراني علي عليه السلام عمل مي نمود ،که فرمود : امام علی علیه السلام فرمودند: اَلمُؤمِنُ بَشرُهُ فی وَجِهِهِ وَحُزنُهُ فی قَلبِهِ (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره325) شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است. · ام البنین مادر ادب است، ادب در وي نه تنها اصيل و ريشه دار، بنيادين و زنده و عملي است بلکه ادب، زاده و حاصل او ، همواره در تمام عبادات اوست. اين چنین نیست که "ادب و معرفت" این بانو ، صفتی باشد در کنار ديگر اوصاف درخشان وي ، بلکه خورشید ادب او در نهايت درخشش ،ديگر صفات زیبا و تکميل کننده او را تحت الشعاع خود قرار می دهد. ادب وي تمام آنات و لحظات وي که به عبوديت مزيّن بود را دربرگرفته بود و او با ابتکار عمل خود را به بهترين شيوه رعايت اصول مشرف مي ساخت. ( پس از چندى به مولا پيشنهاد داد كه به جاى فاطمه، كه اسم قبلى و اصلى وى بوده، او را ام البنين صدا زند، تا عزيزان فاطمه زهرا سلام الل عليها از ذكر نام اصلى او توسط مولا عليه السلام به ياد مادر خويش، فاطمه زهرا سلام الله عليها، نيفتاده و در نتيجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد ). · حضرت ام البنين زندگي حويش را در سايه انجام فرامين الهي ، ودقت در ريزه کاري ها ، به منتها درجه قبول و سعادت ملحق نمود. مثلاً وي تلاش مي نمود تا دل ها را از غم ونگراني برهاند و مايه گشایش دل ديگران شود ، مخصوصاً درباره بهترين خلق چون علي عليه السلام و فرزندان وي . |
|
+ نوشته شده در
88/03/17ساعت 14:24 توسط |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
88/03/16ساعت 16:15 توسط |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
88/03/06ساعت 17:24 توسط |
|
|
||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
88/03/05ساعت 16:59 توسط |
|
|
|||||||||
|
+ نوشته شده در
88/02/30ساعت 13:26 توسط |
|
|
یکی از مسائل و نکاتی که همیشه در طول تاریخ مطرح بوده است آنکه جایگاه قبر شریف آن حضرت هنوز نامعلوم است. بعضی آن را مطابق برخی از روایات در بقیع و برخی در داخل خانه اش در کنار مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) و برخی هم در روضه (آن مقدار از مسجد که میان قبر پیامبر و منبر آن حضرت قرار دارد) می دانند. ابراهیم بن محمد همدانی می گوید که برای امام هادی (علیه السلام) نامه ای نوشتم که مرا از قبر فاطمه (سلام الله علیها) باخبر سازید! حضرت امام هادی (علیه السلام در جواب چنین مرقوم داشتند که : «هی مع جدی صلوات الله علیه و آله» { او با جدم پیامبر (صلی الله علیه و آله) است.} (بحار الانوار، ج 97، ص 198) بزنطی گوید که از امام رضا (علیه السلام) در مورد قبر حضرت زهرا (سلام الله علیها) سؤال کردم امام فرمودند: «دفنت فی بیتها فلما زادت بنو امیه فی المسجد صارت فی المسجد» {حضرت در خانه اش دفن شده است و وقتی که بنی امیه خانه را به مسجد نبوی اضافه کردند به مسجد ملحق شده است . (عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 36) بنابراین هر کس نزد قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روضه مقدسه بایستد و حضرت زهرا (سلام الله علیها) را زیارت کند ان شاء الله فضیلت زیارت آن حضرت از نزدیک را به دست آورده است. |
|
+ نوشته شده در
88/02/20ساعت 16:13 توسط |
|
|
هنگامی که آیه مبارکه «فی بیوت اذن الله أن ترفع و یزکر فیها إسمه» (سوره نور – آیه 36) (نور خدا) در خانه هایی است که خدا رخصت داده که قدر و منزلت آنان رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود.) بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شد ، پیامبر این آیه را در مسجد تلاوت کردند در این هنگام شخصی برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا! مقصود از این خانه ها با این اهمیت کدام است؟ حضرت فرمودند: خانه های انبیاء . ابوبکر برخاست در حالی که به خانه حضرت علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاره می کرد گفت: آیا این خانه از همان خانه ها است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: بله از برجسته ترین آنها است. (در المنثور، سیوطی، ج 6، ص 203) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مدت نه ماه به در خانه دخترش می آمد بر او و بر همسر عزیزش علی بن ابیطالب سلام می کرد. (درالمنثور، ج 6، ص 606) و این آیه را می خواند که : «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» (سوره احزاب، آیه 33) {خانه ای که مرکز نور الهی است و خدا به ترفیع آن امر فرموده از احترام بالایی برخوردار است.} خانه ای که اصحاب کساء را دربر می گیرد و خدا از آن با جلالت و شکوه یاد می کند باید مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد. سؤال اینجاست که در این خانه ی باعظمت بعد از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چه اتفاقاتی روی داده است و چرا اهالی این خانه که از برترین مخلوقات خدا هستند مورد تعرض واقع شده اند؟ تا جایی که بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) همسر گرامی ایشان حضرت علی (علیه السلام) و بعد از دفن آن حضرت سخنانی را بیان می کنند که حکایت از سوز دل مولا دارد. این سخنان درد دلی است پر سوز و گداز که حضرت علی (علیه السلام) با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درباره مصائب حضرت زهرا (سلام الله علیها) از یک سو و مصیبت خودش به سبب فراق از همسرش از سویی دیگر و بخشی از حقایق مهم تاریخی صدر اسلام را بصورت غیر مستقیم اما گویا و پرمعنا منعکس می کند . این سخنان در خطبه 202 نهج البلاغه آمده است که در ادامه بصورت مختصر به آن اشاره می گردد: «السلام علیک یا رسول الله عنی و عن ابنتک النازله فی جوارک و السریعـه اللحاق بک» { سلام و درود خدا بر تو ای رسول خدا از جانب من و از سوی دخترت که هم اکنون در جوار تو آرمیده و به سرعت به تو ملحق شده.} جمله و عبارات این کلام با ادب و احترام و سلام شروع می شود و این جمله که «السریعه اللحاق بک» اشاره ی پرمعنایی به مصائب شدید حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دارد که او را در بهترین سالهای جوانی به دیار باقی منتقل ساخت و فاصله آن با رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر طبق برخی روایات 75 روز و مطابق برخی روایات 95 روز بوده است. امام علیه السلام در ادامه می فرمایند: «قل یا رسول الله عن صفیتک صبری و رق عنها تجلدی الا أن فی التأسی لی بعظیم فرقتک و فادح مصیبتک موضع تعز» { ای رسول خدا! از فراق دختر برگزیده و پاکت پیمانه صبرم لبریز شده و طاقتم از دست رفته است. هرچند پس از روبرو شدن با غم بزرگ فراق و مصیبت دردناک تو ، این مصیبت برای من قابل تحمل شده است.} در این فراز از سخنان خود حضرت به این نکته اشاره می کنند که گر چه مصیبت زهرا (سلام الله علیها) جانکاه است اما مصیبت رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) جانکاه تر بوده و تحمل آن برای حضرت مشکل تر بوده است. هرچند فاطمه زهرا (سلام الله علیها) همسری بسیار گرانقدر و مهربان بوده است اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای حضرت به منزله پدر، راهنما، معلم، استاد و خلاصه همه چیز بوده است . (شرح نهج البلاغه/ مکارم،ج8، ص 201) حضرت علی (علیه السلام) در ادامه به شرح مصیبت های حضرت زهرا (سلام الله علیها) برمی گردد و می فرماید: «فلقد استرجعت الودیعه و اخذت الرهینـه اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهدإلی أن یختار الله لی دارک التی انت بها مقیم» { امانتی که به من سپرده بودی هم اکنون باز پس داده شده و آنچه به نزد من بود گرفته شد اما حزن و اندوه من جاودانه است و شبهایم همراه با بیداری و بی قراری است تا آن زمان که خداوند منزلی را که تو در آن اقامت گزیده ای برایم برگزیند و من نیز به تو ملحق شوم.} این عبارات از شدت اندوه حضرت علی (علیه السلام) در برابر حادثه غم انگیز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) دارد و پیوند عاطفی و روحانی و معنوی میان ایشان را به خوبی نشان می دهد. آنگاه امام به گوشه ای از مصائب حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاره کرده و می فرمایند: «و ستنبئک ابتنک بتظافر امتک علی هضمها فأحقها السؤال و استخبرها الحال هذا و لم یطل العهد و لم یخل منک اذکر» {به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو در ستم کردن به وی دست به دست هم دادند ، سرگذشت دردناک او را از او سؤال کن و خبر این حوادث را از او بگیر . این حوادث زمانی روی داد که هنوز مدت زیادی از رحلت تو نگذشته و یادت فراموش نشده است.} حضرت علی (علیه السلام) در کمال ادب و حفظ احترام به این نکته اشاره می کنند که هنوز مدتی طولانی از سفارشات شما در مورد اهل بیت نگذشته است و مردم همه تمام این پیمانها را فراموش کرده اند. سرانجام حضرت در پایان سخنان خود چنین می فرمایند که: «والسلام علیکماسلام مودع لا قال و لا سئم فان انصرف فلا عن ملالـه و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعدالله الصابرین.» {درود خدا بر هر دوی شما باد، درود و سلام وداع کننده نه وداع نا خشنود خسته دل ، اگر از کنار قبر تو بازگردم به خاطر ملالت نیست و اگر اقامت گزینم هرگز به جهت سوء ظن به وعده نیک خداوند در مورد صابران و شکیبایان نیست.} از این تعبیرات و از آنچه در نهج البلاغه آمده به خوبی می توان دریافت که حق ناشناسان در زمان کوتاهی بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) چه مصائبی بر اهل بیت (علیهم السلام ) او و عزیزترین عزیزان آن حضرت وارد آمده است. |
|
+ نوشته شده در
88/02/20ساعت 16:9 توسط |
|
|
دختر گرامی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در نزد رسول گرامی اسلام از مقام و جایگاه بالایی برخوردار بودند و سخنان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در حق دخترشان، حکایت از عصمت و شأن و مقام والای ایشان دارد . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: « فاطمه بضعـه منی فمن أغضبها أغضبنی» ( فاطمه پاره ی تن من است و هرکس او را به خشم آورد مرا خشمگین کرده است) . < فتح الباری در شرح صحیح نجاری ج 7، ص 84 > . به وضوح پیداست که خشم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مایه اذیت و ناراحتی اوست و سزای چنین فردی در قرآن کریم چنین بیان شده است که: « والذین یؤذون رسول الله لهم عذاب ألیم » < آنان که رسول خدا را آزار دهند برای آنان عذاب دردناکی است> . (سوره توبه ، آیه 61) لازم به ذکر است کوتاهی عمر با برکت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و همچنین عدم ثبت همه وقایع حیات آن حضرت به واسطه سانسور شدید نسبت به خانواده نبوت ، باعث عدم دسترسی به همه فضائل ایشان و آنچه دشمنان دین خدا ورسول خدا (ص) به ایشان وامیرالمومنین علی (ع) روا داشته اند گردیده است و طبعی است که شناخت ما از آن حضرت کامل نباشد و زوایای بسیاری از زندگی آنحضرت پنهان بماند. |
|
+ نوشته شده در
88/02/20ساعت 15:37 توسط |
|
|
رفتار و منش حضرت صديقه خود گواهي بر صحت اين فضايل و تمجيد هاي الهي و نبوي از ايشان است. زندگي او سرشار از شاخص ها و الگوهاي عملي است که هريک شايستگي سرمشق بودن براي نسل ها را دارد. رفتار حضرت زهرا سلام الله عليها تشريح و تفصيلي بر ريزه کاري ها و اصولي بود که نياز به توضيح داشت. · فاطمه ى زهرا عليهاالسلام از هر فرصتي درجهت خودسازى و كمال استفاده مي نمود .و همواره عبادت و تهجدش رو به فزونى مى گذاشت . در مورد عبادت فاطمه عليهاالسلام دوست و دشمن اعتراف كرده اند كه وى از پيشگامان عبادت بوده است، چنانچه از حسن بصرى نقل شده: ما كانت فى هذه الامه اعبد من فاطمه، كانت تقوم حتى تورم قدماها. در ميان امت اسلامى كسى بيش از فاطمه به عبادت نمى پرداخت. او آن چنان در اين زمينه پيش رفت كه پاهاى مباركش متورم شد. [سفينه البحار، ج 1، ص 421- عوالم، ج 11، ص 224- بحارالانوار، ج 43، ص 76 و 84.]
حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام مى فرمايند: من در دوران كوچكى به سر مى بردم و مادرم را مى ديدم كه چگونه به راز و نياز مى پردازد از جمله شبى ديدم: را يت امى فاطمه قامت فى محرابها ليله جمعه فلم تزل راكعه و ساجده حتى انفجر عمود الصبح... [محجه البيضا، ج 4، ص 208 و با مختصر تفاوتى بحار، ج 43، ص 81، ح 3- جلاالعيون شبر، ج 1 ص 151.] مادرم در محراب عبادت به نماز ايستاده و مرتب به ركوع و سجود مى پرداخت ، او در اين حال بود، تا اينكه شب به پايان رسيد. در ادامه اين حديث آمده است كه آن حضرت يكايك مومنين را با نام و نشان دعا مى كرد، ولى در مورد خودش درخواست نمى كرد. از او پرسيدم: مادر! چرا ديگران را دعا مى كنى ولى خود را دعا نمى نمايى؟ فرمودند: پسرم! نخست بايد ديگران را دعا كرد، سپس خودمان را الجار ثمّ الدار. · ائمه ى اطهار عليهم السلام بر پيامبران پيشين جز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله برترى دارند و طبق احاديث معتبر ديگر از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمده است كه اميرالمومنين نسبت به ساير ائمه فضيلت بيشترى دارند. (فصل بيست و يك جلد اول كتاب تجليات ولايت از صفحه ى 184 تا 192) و از سوى ديگر مى دانيم كه حضرت فاطمه عليهاالسلام كفو و همتاى اميرالمومنين است و اگر على عليه السلام نبود ، همتايى براى آن حضرت در روى زمين و در ميان مخلوقات پيدا نمى شد و اين ادعا مضمون احاديث فراوانى است كه از طريق اهل سنت و تشيع در منابع معتبر به دست ما رسيده است و به عنوان تبرك نمونه اى به خدمت خوانندگان تقديم مى گردد . بنابراين حضرت فاطمه عليهاالسلام جز پدر و شوهرش بر همگان برتر است. در رواياتى از پيامبر خدا و جناب جبرئيل و حتا حضرت امام صادق و حضرت امام رضا آمده است: ان اللَّه عزوجل يقول: لولم اخلق عليا لما كان لفاطمه كفو على وجه الارض آدم فمن دونه ( محجه البيضا،ج 4، ص 210- بحار، ج 43، ص 92 و 97 و 107- عوالم ، ج 7 11 ص 278 و 281- جلاالعيون شبر، ج 1، ص 156 و...) خداوند مى فرمايد: اگر على را خلق نمى كردم، در روى زمين همتايى براى فاطمه عليهاالسلام پيدا نمى شد خواه آدم و غير او. اين حديث برترى على و زهرا عليهماالسلام را بر تمام انبيا و ماخلق اللَّه جز رسول خدا ثابت مى نمايد . علاوه بر اين عبداللَّه بن مسعود، از طريق اهل سنت حديث معتبرى را از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نقل مى كند كه جبرئيل گفت: اى رسول خدا ! تمام پيامبران الهى (مقدمه اي )براى ولايت تو مبعوث شده اند. [يا محمد! و اسئل من ارسلنا قبلك من رسلنا على ما بعثوا؟ قال: قلت: على ما بعثوا؟ قالت: على ولايتك و ولايه على بن ابيطالب صلى اللَّه عليهما.] و اين حديث نيز شرافت و فضيلت ذى المقدمه را بر مقدمه دربردارد، (زيرا انبياى ديگر زمينه ساز و مقدمه اي بودند ) ( كتاب آفتاب ولايت ص 41) . حضرت امام باقر عليه السلام در مورد مادرش فاطمه عليهاالسلام مى فرمايند: لقد كان مفروضه الطاعه على جميع من خلق اللَّه من الجن و الانس و الطير و الوحش و الانبيا و الملائكه. [عوالم، ج 11، ص 190.] خداوند اطاعت فاطمه عليهاالسلام را بر تمام مخلوقاتش (از جن و انسان ) وبر پيامبران و ملائكه واجب كرده است. |
|
+ نوشته شده در
88/02/16ساعت 13:12 توسط |
|
|
در قرآن کريم آياتي مبتني بر ولايت و امامت مطرح است که در همه آن ها وجود حضرت زهرا سلام الله عليها شاخص و محور است : · آيه ى تطهير [انما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. (احزاب /33) ] در مورد اهل بيت عليهم السلام به پاكى و مصونيت كامل آنان از هر عيب و نقص گواهى مى دهد. آن حضرت به گواهى خداوند متعال در اين آيه ى شريفه، داراى عصمت و مصونيت از كليه ى لغزشها بوده و صاحب كمالاتى است كه شايستگى محورى آل عبا را داشته است، - نکته ديگر اين که ساير افراد «آل عبا» در حديث كسا با محوريت حضرت فاطمه معرفى شده اند. و با عنوان : پدر فاطمه، شوهر فاطمه، فرزندان فاطمه . · آيه ى مباهله: «فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم...» [آل عمران / 61] كه رسول خدا بنا بر قرار دوطرفه با نصاراى نجران در محل براي دعا و درخواست حقيقت و سرنگوني نا حقّ حاضر شدند ، پيامبر عالى قدر مامور شد با عده اى از خاندان نزديكش اين وظيفه سنگين را انجام دهد، به گواهى ده ها تاريخ معتبر و حديث موثق، حضرت زهرا جزو اين گروه بوده است. از آن جمله ابن اثير در تاريخ كامل خود مى نويسد: نصاراى نجران در انتظار بودند كه رسول گرامى اسلام با چه تشريفاتى و با چه كسانى به مقابل آنان خواهد آمد؟ همين كه چشم آنان به جمال منور رسول خدا و على مرتضى و فاطمه ى زهرا و حسن مجتبى و حسين سيدالشهد را افتاد، با خود گفتند: هذه وجوه لو اقسمت على اللَّه ان يزيل الجبال لازالها و لم يباهلوه... [كامل، ج 2، ص 293.] اينان در پيشگاه الهى آن چنان مقربند كه اگر از او بخواهند كه كوهها را از زمين بركند، خداوند خواسته ى آنان را برمى آورد و لذا از مباهله صرف نظر نمودند. · آيه ى مودت : قل لااسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى (شورى /23) كه مطابق حكم آن حب اهل بيت (به گونه اي که تبعيت به دنبال داشته باشد) واجب و لازم است ، فاطمه ى زهرا عليهاالسلام عضو شاخص آن به حساب مى آيد. چنانچه هنگام نزول آيه فوق الذكر ياران رسول خدا از وى سوال نمودند: يا رسول اللَّه من هولا الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال صلوات الله عليه و آله و سلم على و فاطمه و ابناهما و قالها ثلاثا. اى پيامبر عالى قدر! اينان چه كساني اند كه خداوند مودت و محبت آنان را بر ما واجب ساخته است؟ فرمودند: على و فاطمه و دو فرزند آنان و اين جمله را سه بار به عنوان تاكيد تكرار كرد.
شاعر مى گويد: يا اهل بيت رسول اللَّه حبكم- فرض من اللَّه فى القرآن انزله كفاكم من عظيم القدر انكم- من لم يصل عليكم لاصلاه له هر پدرى فرزندان خود را به طور طبيعى دوست دارد، ولى عشق و علاقه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام ، و ابراز آن تنها از روى عاطفه و پيوند پدرى و فرزندى نبود، بلکه حاکي از جايگاه رفيع ايشان است . ديگر به جهت معرفي او به ديگران به جهت بهرمندي از وجود ايشان مي باشد زيرا "شناخت" فاطمه عليهاالسلام باعث بهرمند شدن از ايشان است . اين که آن حضرت يك انسان فوق العاده بود، او بر پيامبران پيشين برترى داشت، او سرور زنان عالم و محرم اسرار الهى بود، او مكمل رسالت و پناه ولايت به حساب مي آمد،و... نزد پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله محترم تر بوده و حضرت رسول از سوى پروردگار عالم وظيفه داشت فاطمه عليهاالسلام را گرامى بدارد و شان و عظمت وى را براى مردم اعلان كند... |
|
+ نوشته شده در
88/02/16ساعت 13:2 توسط |
|
|
احترام پيامبر اکرم به حضرت صديقه نوعي اعلام شأن و مرتبه فاطمه زهرا سلام الله عليها است و اين حالت از جانب پيامبر(ص) فقط از باب پدر فرزندي نبود و اين گونه نبود که پيامبر اکرم کلاً پدري باشند که فرزندانش را اينگونه احترام نمايد . اين امر از رفتارطبيعي پدرانه پيامبر اکرم صلوات الله عليه با ديگر فرزندانش بر مي آيد ، از آن جا که هيچ كدام آنان جايگاه فاطمه عليهاالسلام را نداشته اند، روابط و پيوند پيامبر خدا با آن فرزندان متعارف و بر حسب پيوند پدر و فرزندى بود، ولى با فاطمه عليهاالسلام حساب الهى و جداگانه اى داشت و وظيفه اش فوق العاده بود : - ما رايت احدا اشبه حديثا و كلاما برسول اللَّه من فاطمه و كانت اذا دخلت عليه قام لها من مجلسه و اخذ بيدها فقبلها و اجلسها فى مجلسه... [صحيح ترمذى، ج 2، ص 319- محجه البيضا، ج 4، ص 207- عوالم، ج 11، ص 130- بحار، ج 43 ص 40.] من كسى را از جهت سخن گفتن مثل فاطمه عليهاالسلام نديدم ، او هنگامى كه به حضور پدرش مى رسيد، رسول خدا به احترام او از جايش برمى خاست و دستش را مى بوسيد و او را در جاى خود مى نشانيد. - ابن عباس، (ثوبان) غلام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ، عبداللَّه عمر و راويان ديگر نقل كرده اند: كان النبى اذا اراد سفرا كان آخر الناس عهدا بفاطمه، و اذا قدم كان اول الناس عهدا بفاطمه... [محجه البيضا، ج 4، ص 208 و با تفاوت مختصر-بحار، ج 43، ص 40- عوالم، ج 11، ص 130.] عادت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اين بود كه هنگام قصد سفر آخرين ديدارش با فاطمه و موقع بازگشت نخستين ديدارش با وى بود. |
|
+ نوشته شده در
88/02/16ساعت 12:56 توسط |
|
|
يك برنامهنويس و يك مهندس در يك مسافرت طولاني هوائي كنار يكديگر
در هواپيما نشسته بودند.
برنامهنويس رو به مهندس كرد و گفت: «مايلي با همديگر بازي كنيم؟»
مهندس كه ميخواست استراحت كند محترمانه عذر خواست و رويش
را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روي خودش كشيد.
برنامهنويس دوباره گفت: «بازي سرگرمكنندهاي است. من از شما يك
سوال ميپرسم و اگر شما جوابش را نميدانستيد ۵ دلار به من بدهيد.
بعد شما از من يك سوال ميكنيد و اگر من جوابش را نميدانستم من
۵ دلار به شما ميدهم.»
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روي هم گذاشت تا
خوابش ببرد. اين بار، برنامهنويس پيشنهاد ديگري داد.
گفت: «خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولي اگر من
نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما ميدهم. اين پيشنهاد
چرت مهندس را پاره كرد و رضايت داد كه با برنامهنويس بازي كند.»
برنامهنويس نخستين سوال را مطرح كرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر
است؟»
مهندس بدون اينكه كلمهاي بر زبان آورد دست در جيبش كرد و ۵ دلار به
برنامهنويس داد. حالا نوبت خودش بود.
مهندس گفت: «آن چيست كه وقتي از تپه بالا ميرود ۳ پا دارد و وقتي
پائين ميآيد ۴ پا؟»
برنامهنويس نگاه تعجب آميزي كرد و سپس به سراغ كامپيوتر قابل
حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد.
آنگاه از طريق مودم بيسيم كامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات
موجود در كتابخانه كنگره آمريكا را هم جستجو كرد. باز هم چيز بدرد
بخوري پيدا نكرد. سپس براي تمام همكارانش پست الكترونيك فرستاد
و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يكي دو نفر هم گپ (chat) زد ولي
آنها هم نتوانستند كمكي كنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار كرد و ٥٠ دلار به او داد.
مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد.
برنامهنويس بعد از كمي مكث، او را تكان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت
چه بود؟»
مهندس دوباره بدون اينكه كلمهاي بر زبان آورد دست در جيبش كرد و
۵ دلار به برنامهنويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد. |
|
+ نوشته شده در
88/02/13ساعت 13:26 توسط |
|
|
از شهيد مطهري سخن از عاشقي است که پهندشت سينهاش، منزل اِشراق اَنوار حق بود وفضاي درونش از شبنم مهر محبوب ، لبريز. هم او که خواب مردابها را آشفت و هماره نوشت و نوشت و گفت . دفترش سرشار بود از : آفتاب ، ستاره عشق ، شوق ، درد ، اميد و سطرهاي سپيد . دلي داشت سربلند، و سري سر به زير که بر سري چند، سايه ميگسترد ، گُل ميداد، بَرميآورد . شهيد مطهري ، شيفته خاندان «وحي و نبوت» و «جاذبه و دافعه علي» و «الگوي سيماي انسان در قرآن». او «هدف زندگي» را ، چيزي جز «تکامل اجتماعي انسان» و رسيدن به «زندگاني جاويدان با حيات اخروي» نميدانست. فريادهاي او بر «تحريفهاي عاشورا» نشاندهنده آشنايي عميقش با «حماسه حسيني»، «ختم نبوت» و برداشتهاي صحيحش از «قرآن و تاريخ» بود. او ضمن تفسير بسياري از «سورههاي قرآن» به «جهاد» پرداخت و «سيري در نهجالبلاغه» را آغاز کرد تا با استفاده از «امدادهاي غيبي در زندگي بشر» به مقام «انسان کامل» دست يابد. وي معتقد بود: «خورشيد دين هرگز غروب نميکند» و تنها در پرتوِ «آشنايي با قرآن» و آشنايي با علوم اسلامي» ميتوان به «جهانبيني توحيدي» و «ديدگاه توحيدي» دست يافت. شهيد مطهري ، «مَردي بسيار دقيق بود آثار و دل نوشته هاي او را ، همه گفتند و خواهند گفت؛ که نَه تنها «ده گفتار» و «بيست گفتار»، بلکه: «آثار و نصايحِ او که از قلبي سرشار از ايمان و عقيده نشأت ميگرفت، براي عارف و عامي، سودمند و فَرحزا است». ... و آنگاه که دشمنان، بر وي هجوم ميآوردند و کار را بر او سخت ميکردند، به امدادهاي الهي، اميدوار بود. استقلالِ شخصيت ، گريز از مريد پروري و شهرت، پرهيز شديد از دروغ و غيبت، اهل صفا و صميميت، مبارزه با کجروي و بدعت، روح تعبد و تقيد به کتاب خدا و عترت، تلاش دردمندانه براي هدايت و... در وجودش موج ميزد و نامش از صحيفه تاريخ و جريده جاودان معارف اسلام، هرگز فراموش نميشود. |
|
+ نوشته شده در
88/02/13ساعت 13:7 توسط |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
88/02/09ساعت 11:37 توسط |
|
|
مهتاب خسرو شاهی
شاید وقتی برای نخستین بار مردم با رادیوهای ترانزیستوری، نوع جدیدی از رسانه را شناختند (هر چند پیش از آن نیز با روزنامه و مجله آشنا شده بودند) هیچ کس تصور نمیکرد رسانهها، چنان با زندگی مردم پیوند بخورند که زندگی، بدون آنها برای ما غیرممکن باشد. در واقع اکنون رسانهها به چنان جایگاهی رسیدهاند که نه تنها خوراک فکری مردم را فراهم میکنند، بلکه بر تفکرات و در نتیجه بر زندگی جوامع دیگر نیز تاثیر میگذارند. این تاثیر در مسائلی که با زندگی مردم پیوند بیشتری دارد و مردم به آن اقبال بیشتری نشان میدهند، صد چندان است. ارتباطات و نقش رسانه در ارتقای سطح سلامت روحی-روانی افراد جامعه و ارتقای سطح کیفی زندگی یکی از همین مباحث مهم است. بهدلیل اهمیت موضوع گفتوگوی ما با دکتر علیرضا زالی، رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و یکی از پیشروان تاسیس رشتههای چند بخشی و نظامهای آموزشی و دکتر سید مجتبی میرعبداللهی، مسئول کمیته راهبردی ارتباطات سلامت دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی که دارای سوابق مدیریت رسانهای است در ادامه از نظرتان میگذرد. بسیاری از جوامع دیگر، بحث نقش رسانهها در زندگی مختص گروه یا گروههای خاصی بود که به شکلی با مسئله مورد نظر درگیر یا علاقهمند بودند. اما اکنون رسانهها، بخش عمدهای از زندگی همه را شکل میدهند که پرداختن به مسئله بهداشت و سلامت نیز از این قاعده مستثنی نیست. دکتر زالی درباره نقش رسانه در تبدیل موضوع سلامت و بهداشت به بحثی فراگیر میگوید: «یکی از کارکردهای اساسی رسانه، تبدیل موضوعهای جزئی و فردی به موضوعهای عمومی است. اما برای این تبدیل باید ظرفیتها و قابلیتهایی را شناسایی کنیم تا بتوانیم مسائل را با مخاطب در میان بگذاریم. در جامعه ما که واحد عملکردی « خانواده» است، باید ارتباط درستی بین رسانهها و خانواده برای بیان مطالب بهداشتی- درمانی برقرار شود. علاوه بر این باید رابطه مناسبی بین درمانگر و درمانپذیر، یعنی پزشک و بیمار برقرار شود که این نیز از دیگر وظایف رسانهها است.» است. در واقع تا زمانی که بیمار یا بهطور کلی جامعه به پزشک یا گروههای بهداشتی- درمانی اعتقاد نداشته باشند و نتوانند گفتهها و عملکرد آنها را باور کنند، آموزش، درمان و یا ارائه هر گونه خدمات بهداشتی- درمانی بینتیجه است. این باور باید از طریق برنامهها و پیامهای بهداشتی- درمانیای که از طریق رسانهها ارائه میشود، در مخاطب ایجاد شود. در حقیقت «اعتمادسازی» مهمترین و نخستین شاخصی است که باید اصحاب رسانه (اعم از دیداری، شنیداری و مکتوب) آن را مد نظر قرار دهند. دکتر زالی درباره باور و اعتقاد درمانپذیر و درمانگر یا بهطور کلی، شخصی که پیام بهداشتی را به مخاطب منتقل میکند، میگوید: «زمانی میتوانیم به انتقال پیام و دریافت آن مطمئن باشیم که مخاطب به «گوینده پیام» اطمینان داشته باشد و در ایجاد این فضا، رسانهها نقش مؤثری دارند.» او درباره شاخصهای یک برنامه موفق برای انتقال پیامهای بهداشتی- درمانی توضیح میدهد: «پیامها باید غیرمستقیم و بهصورت برنامههای مشاورهای و در کارگروههای درمانی ارائه شود تا پیامها به مخاطب به درستی منتقل شود. شیوه «مشاورهای» در ساخت برنامهها باید مورد توجه قرار گیرد و از بهترین ظرفیتها برای عمومیتسازی پیامهای بهداشتی- درمانی حوزه سلامت استفاده شود. شاید یکی از دلایل موفقیت برنامههای مشاورهای این است که در این برنامه برای مخاطب «تصمیمگیری» نمیشود و پیام نهایی توسط «خود مخاطب» دریافت میشود. در واقع تصمیمگیری نهایی توسط مخاطب و پس از جمع بندی او از بحث گرفته شده و همین باعث میشود مخاطب پیام برنامهها و آنچه را که برنامهساز قصد انتقال آن را داشته، دریافت کند.» دکتر میرعبداللهی نیز نظر جالبی درباره چگونگی دریافت پیام رسانهها توسط مخاطب عام دارد. او میگوید: «مخاطب عام رسانه، پیام رسانه یا بهتر بگوییم پیام برنامههای مختلف رسانهای را براساس سه اصل یعنی نیاز، میل و مصلحت میپذیرد.» او در ادامه میافزاید: «در ارتباط مستقیم و سنتی بین درمانگر و درمانپذیر، اصل مصلحت بیمار خیلی شاخص است. در حالی که برنامهساز رسانهای باید آگاه باشد که بدون توجه به دو عنصر دیگر، یعنی «میل و نیاز»، مخاطب پیاماش را دریافت نمیکند. بنابراین برای ساخت برنامههای «پیام محور» باید ۳ شاخص، مصلحت مخاطب، میل و نیاز او همزمان در نظر گرفته شود تا به نتیجهای که انتظار داریم، برسیم. استفاده از جذابیتهای بصری و نمایشی هم تاثیر نفوذ پیام سلامت را چند برابر میکند؛ البته به شرطی که از این ابزارها به درستی استفاده کنیم.» دکتر زالی درباره ویژگیهای پیامهای رسانه در زمینههای مختلف میگوید: «اگر بتوانیم از ۲ عنصر «کوتاهی و کوبندگی» پیام درباره همه تیزرها به ویژه تیزرهایی که پیام بهداشتی – سلامتیرا انتقال میدهند، استفاده کنیم، هم پیامها تاثیر بیشتری خواهند داشت و در ذهن مخاطب ماندگار میشوند و هماین که امکان «تکرار» پیام به دفعات وجود دارد. از طرفی پیام بهداشتی باید «شفاف» بوده و با منافع و عواطف مخاطب هم سو باشد. مثلا به جای اینکه بگوییم سیگار نکشید تا به انواع سرطانها دچار نشوید، باید حالتهای روحی و گریه زنی را که همسرش بهدلیل کشیدن سیگار به بیماری مبتلا و یا معتاد شده است، نشان دهیم و در نهایت هم اینکه نباید پیامها برای مخاطب « تصمیمگیری» کنند. با ایجاد فضای دو قطبی، تصمیمگیری را برای مخاطب آسانتر کنیم، اما بگذاریم مخاطب هم در این تصمیمگیری شریک باشد و خودش به نتیجه نهایی برسد.» یکی از دلایل موفقیتها یا به عکس، یکی از دلایل شکست برنامههای رسانه، « نشناختن مخاطب» است. رسانه باید با شناخت مخاطب و نیازهای او، خوراک مخاطب را فراهم کند. در غیراین صورت برنامه رسانه با شکست روبهرو میشود. دکتر میرعبداللهی درباره ضرورت شناخت مخاطب برای ساخت و طراحی برنامهها میگوید: « مردم نگران سلامت خود و خانوادهشان هستند و در دنیای مدرن امروز، حوزههایی از سلامت مانند تغذیه، زیبایی، استفاده از لیزر و سایر روشهای مدرن درمانی- زیبایی توجه همه گروهها، حتی گروههای تحصیلکرده اجتماع را بهخود جلب کرده است. بنابراین برنامهساز رسانهای که در حوزه سلامت فعالیت میکند، باید به این نیاز توجه کند. هر چند رسانه در این حوزه پیشرفتهای ویژهای داشته است، اما با توجه به ظرفیت رسانه، باز هم امکان پیشرفتهای بیشتر وجود دارد.» در جوامع در حالگذار مانند جامعه ما، بحث سلامت و بهداشت و علایق مردم، ویژگیهای خاصی دارد که برنامهسازان این جوامع باید توجه خاصی به این نکات داشته باشند. دکتر میرعبداللهی درباره علایق بهداشتی – سلامت مردم جوامع در حالگذار معتقد است: «در جوامع در حال گذار، مردم به روشهای طب تکمیلی و جایگزین به ویژه در درمان مشکلاتی مانند طاسی سر در مردان و... توجه نشان میدهند. از طرفی برای درمان، نخستین انتخاب آنها پزشکان بسیار معروف هستند. مادران جوان توجه خاصی به تغذیه و رشد و سلامت نوزادان خود میکنند و برنامهسازان باید از نیازهای مخاطبان یا همان افراد جامعه آگاه باشند.» دکتر زالی در ادامه گفتههای دکتر میرعبداللهی اضافه میکند: «در این جوامع بیماریهای رفتاری- روانی یکی دیگر از موضوعهای مورد بحث مردم است. از طرفی بحث ازدواج و مشکلات آن از دیگر دغدغههای مردم است که باید به آنها توجه کرد.» اما متأسفانه در جوامع در حالگذار و یا حتی جوامعی که در حال گذر از سنت به مدرنیته نیستند، موانعی وجود دارد که مانع از انتقال درست پیامهای بهداشتی- درمانی و یا هر پیام دیگری میشود. دکتر میرعبداللهی در این باره توضیح میدهد: «پیشزمینههای فکری مخاطبان که سالها است با این تفکرها و باورها زندگی کردهاند، یکی از مهمترین مشکلات در انتقال پیامها و البته پذیرش آن است. در واقع «تغییر باورهای غلط» از دشوارترین مسائلی است که رسانهها با آن روبهرو هستند. این باورهای اشتباه (که عمدتا از نسلهای قبل به نسل جدید منتقل میشوند) به ویژه در حوزه بهداشت و سلامت، نهتنها مشکلات فراوانی ایجاد میکنند، بلکه برنامهریزان و برنامهسازان باید زمان زیادی را صرف «ترمیم» باورهای نادرست و سپس «جایگزین کردن» عقاید درست کنند. از این نمونهها کم نداریم؛ مانند باورهای نادرستی که درباره شیر دادن به نوزاد، تغذیه کودک مبتلا به اسهال، روشهای درمان نوزاد مبتلا به زردی و مسئله نازایی یا دیر زایی زوجها و... وجود دارد..» همه ما زمانی حرف و نصیحت کسی را میپذیریم که به او اعتماد داشته باشیم. این اعتماد در بعضی موارد از حساسیت بیشتری برخوردار است؛ مانند اعتماد بین پزشک و بیمار یا آموزگار و دانش آموز؛ چون تا زمانی که نتوانیم به پزشک، آموزگار یا بهطور کلی کسی که دردمان را درمان میکند یا مسئلهای را به ما میآموزد، اعتماد کنیم، حرف او را نمیپذیریم و توصیهها و دستوراتش را جدی نمیگیریم و به آن عمل نمیکنیم. به همین دلیل دکتر زالی معتقد است: «یکی از مسئولیتهای مهم رسانهها، «اعتمادسازی» بین درمانگر و درمانپذیر، از طریق ساخت برنامههای رسانهای است.» به عقیده او در برنامههایی که به شکلی از حضور پزشک یا گروه درمانی بهصورت مستقیم و غیرمستقیم استفاده و یا حتی پیامهای بهداشتی- سلامت ارائه میشود، باید انگیزه، صداقت و اعتماد به نفس بیانکننده پیام، نشان داده شود. در یک نگاه کلی، باید «صیانت» پزشک و افراد فعال در زمینه بهداشت و درمان جامعه حفظ شود و چهره این گروهها مخدوش نشود. دکتر میرعبداللهی هم معتقد است: «در مواردی،سازندگان برخی از برنامههای رسانهها، بدون آنکه متوجه باشند، اختلالهایی در راه اعتمادسازی ایجاد میکنند. در حال حاضر نظام خدمات بهداشتی در تلاش است تا مسئله «ارجاع به پزشک» و سپس مراجعه به متخصصان را در جامعه رواج دهد. اما ساخت برنامههایی که در آن بیمار برای نخستین بار، پیش از ارجاع به پزشک، به متخصص مراجعه میکند، طرح ارجاع به پزشک را با مشکل مواجه میکند. از طرفی در برخی از برنامهها میبینیم، بیمار دائما پزشک معالجاش را عوض میکند، که همه این رفتارها اعتماد به افراد فعال در بخش بهداشت و درمان را کاهش داده و حتی از بین میبرد و ذهن مخاطب را آشفته میکند. اگر انتقادی هم هست، نباید به این شکل بیان شود..» نوع برنامهها نیز در اعتمادسازی مخاطب بسیار مؤثر است. به عقیده دکتر زالی برنامههای سریالی و تولیدی، نقش مهمتری نسبت به برنامههای زنده دارند. در جامعه ما و بسیاری از جوامع در حال گذار، رفتارهای پرخطر به ویژه در بین نسل جوان و نوجوان و حتی بزرگسال کم نیستند. بنابراین بخش مهمی از برنامههای رسانههای دیداری، شنیداری و مکتوب، باید روی تغییر و ترمیم رفتارهای پرخطر مانند سیگار کشیدن، اعتیاد و... متمرکز شود. اما شیوه تمرکز روی این شیوهها باید به گونهای باشد که مخاطب آن را بپذیرد. دکتر زالی درباره نقش شاخصهایی که میتواند رسانهها را برای مخاطب جذاب و گیرا کند، میگوید: «برای تغییر رفتارهای پرخطر، برنامههای رسانهای باید علاوه بر اینکه روی ویژگیها و عواطف مخاطب یا بهطور خاص بیمار، تمرکز میکنند، از وجه تعاملی و چالشی هم برخوردار باشند. «نحوه انتقال» پیام و نه صرفا «محتوای» آن، شاخص دیگری برای انتقال بهتر پیام است. مثلا علاوه بر بیان تاثیر مخرب سیگار بر فرد سیگاری، مضرات مصرف سیگار روی سلامت اطرافیان او را هم بیان کنیم. به این ترتیب که اگر درباره مضرات دود سیگار برای فرد سیگاری صحبت میکنیم، به ضررهای کشیدن سیگار برای کودکان هم دقیقا اشاره کنیم تا پدر و مادرهای سیگاری با شنیدن این پیام و آگاهی از تاثیر آن روی سلامت فرزندانشان، زودتر کشیدن سیگار را کنار بگذارند. به این ترتیب برنامه ساز، زودتر به نتیجه میرسد.» دکتر مبرعبداللهی به آموزش مهارتهای زندگی در ترک رفتارهای پرخطر اشاره کرده و میگوید: «ترک رفتارهای پرخطر، به واسطه آموزش مهارتهای زندگی هم یکی دیگر از راههای مهم رفع این معضل است. نوجوانان یا جوانانی که مهارتهای زندگی را بیاموزند، میدانند چطور در شرایط مختلف خود را از آلودگی دور نگه دارند. این در واقع یکی از روشهای پیشگیری، پیش از درمان است که باید بهعنوان شاخصی تاثیرگذار، مورد توجه اصحاب رسانه قرار بگیرد.» اگر از افرادی که برنامه ریزی و نظم و ترتیب چندان محلی از اعراب در زندگیشان ندارد، بگذریم، بسیاری از ما برای یک خرید ساده تا برنامههای خیلی مهم و جدیتر، برنامهریزی میکنیم. قبل از آن هم کلی تحقیق میکنیم تا اشتباه نکنیم. در واقع اگر عنصر برنامهریزی را از زندگیمان حذف کنیم، نه تنها تلاشهایمان به نتیجه نمیرسد، بلکه وقت و هزینه بسیاری را هم به هدر دادهایم. به این ترتیب جای بحثی نمیماند که برای ساخت برنامههای رسانهای در هر حوزهای، به ویژه حوزه حساسی مانند سلامت که مستقیما با سلامت و جان مردم در ارتباط است، تحقیق و پژوهش و سپس طراحی برنامههای مختلف، ضروری است. دکتر میرعبداللهی معتقد است: «ابتدا باید گروه هدف را مشخص و سپس برنامهسازی کنیم. از طرفی باید شناخت درستی از مسائل رفتاری- روانی مردم جامعهمان داشته باشیم و باورهای درست و غلط آنها را بشناسیم. برنامهسازی موفق خواهد بود که با شناخت کامل از نیازهای روحی-روانی، اجتماعی، اقتصادی و... مردماش، برنامه بسازد؛ برای ساخت چنین برنامه کامل و چند سونگری، نیاز به پژوهش داریم. این ویژگی را باید تمام رسانهها مد نظر قرار بدهند.» به عقیده دکتر زالی، زمانی میتوانیم به نتیجه برنامهها اطمینان داشته باشیم که اولا، واقعگرایانه برنامهریزی کنیم و در ثانی راه حلهای عملی ارائه کنیم. یکی از انتقادهای سیاستگذاران سلامت به رسانهها، بخش تبلیغات بازرگانی در حوزه «صنعت غذا» است که به شکلی سلامت جامعه را تهدید میکند. اما توقف تبلیغات در این بخش، راهکار عملی نیست چراکه شاغلان بخش صنعت غذا برای دولت اهمیت ویژهای دارند. اما میتوانیم از سازندههای این تیزرهای تبلیغاتی بخواهیم تا تیزری مناسب، با همان جذابیت و طول زمان تهیه و پخش کنند. مثل تیزری درباره فواید تغذیه با شیر مادر، مصرف سبزی، میوه و... . دکتر میرعبداللهی در تکمیل صحبتهای دکتر زالی میگوید: «اگر ظرفیت انتقادپذیری مان را بالا ببریم، آنچه را که تهدید بهنظر میرسد، به فرصت تبدیل میکنیم. مثلا زمانی که رسانهها از برخی از بخشهای نظام بهداشتی- درمانی مثل اورژانسها و بخشهای دولتی انتقاد میکنند، به جای واکنشهای نامناسب میتوانیم با برنامهریزی مشکل را برطرف کنیم.» به عقیده دکتر زالی، توجهکردن به برخی موضوعها در بخش بهداشت و سلامت و تغذیه، مانع از پرداختن به برخی مسائل شده، در نتیجه از بخشی از نیازهای بخش سلامت غافل ماندهایم. اکنون زمان آن فرا رسیده که با همکاری رسانهها، این ناگفتهها را بازگو کنیم. دکتر زالی، برخی از این نیازها را ناشی از مقتضیات زندگی جدید شهری میداند؛ مثل اعتیاد به اینترنت، موضوع رژیم غذایی در بیماران مبتلا به بیماریهای مختلف مانند بیماران دیابتی، رماتیسم و.... وی میافزاید: « بازتوانی بیماران مبتلا به سکتههای قلبی- عروقی یا مغزی از دیگر مسایلی است که باید به آن توجه شود.» دکتر میرعبداللهی هم معتقد است: «چگونگی برخورد و تعامل با افراد معلول که به هر دلیل به این مشکل دچار شدهاند، توجه به نیازهای بومی هر منطقه و همکاری شبکههای استانی برای انتقال پیامهای بهداشتی- درمانی ویژه هر استان و در نهایت توجه به گسترش «چند رسانهای» یعنی پرداختن همزمان رسانههای دیداری، شنیداری و مکتوب به یک موضوع واحد برای پوشش گستردهتر آن و جلب مخاطبان بیشتر و در نتیجه افزایش تاثیر پیام مورد نظر، از دیگر سیاستهایی است که باید مورد توجه اصحاب رسانه و فعالان بخش بهداشت و درمان قرار گیرد. در یک جمع بندی کلی، همان قدر که رسانهها میتوانند با انتقادهای سازندهشان گامهای مؤثری جهت رفع نواقص و ایرادهای نظام بهداشت و سلامت بردارند، به همان نسبت نیز همسو و هماهنگ شدن عملکرد رسانهها اعم از دیداری، شنیداری و مکتوب با اهداف فعالان عرصه بهداشت و درمان میتواند نیازهای جامعه را برآورده کند. |
|
+ نوشته شده در
88/02/05ساعت 21:23 توسط |
|
|
يكي از سنتهاي الهي درجهت پرورش و آماده سازي پيامبران، براي رهبري و هدايت مردم همانا امر چوپاني بوده است. دکتر ناصري ------------------------------- |
|
+ نوشته شده در
88/02/05ساعت 21:7 توسط |
|
|
معرفت شناسى و ارکان آن گفته شد که معرفت شناسى يکى از مفروضات اساسى و مهم براى پى افکندن هر دانشى است. معرفت شناسى ارکانى دارد که در ادامه به توضيح آنها پرداخته مى شود؛
با تقسيم ابزار شناخت به حسى، عقلى و قلبى (شهودى)، مشخص شد که هريک از اين ابزارها به نحوى در کسب معرفت نقش دارند. اما گاهى موانعى در راه حصول معرفت وجود دارد که باعث مى شود معرفتى آميخته با خطا به دست آيد. اين آميختگى، به دليل بعضى رخدادهاى طبيعى يا مادى و به تناسب هر ابزارى، متفاوت است. از آن جا که در ابزار حسى، تناسب وضعى شىء محسوس با اين ابزار، شرط اساسى معرفت است، گاهى موانع طبيعى باعث مى شود که اين شرط به صورت مطلوب تحقق نيابد; براى مثال: در رؤيتِ چشم که ابزار حس بينايى است، سلامت چشم، صافى هوا، روشنايى، فاصله مناسب و مانند آن ، شرط حصول معرفت درست حسى است. تعقل نيز که از قوه عاقله کمک مى گيرد، نيازمند پيرايش نفس از دام هاى وهمى و خيالى است. استقراى ظنّى و تمثيل، از موانع مهم روشى ،در رسيدن صحيح و بدون خطا به حقايق عقلى هستند; بنابراين، لازم است با اتکا به برهان و در يک ،شکل قياس منطقى، مسير قوه عاقله در درک صورت هاى معقول و درنهايت، حصول نتايج يقينى هموار شود. اما ابزار قلب نيز شرايط و موانع مخصوص خود را دارد . کار قلب نيز مشاهده حقايق کلى است. اين مشاهده ، از طريق صيقل دادن قلب و تصفيه آن حاصل مى شود; بنابراين لازم است قلب از هرگونه شائبه ی وهم آلود و آلوده به زنگارهاى دنيوى پاک شود تا در هنگام اشراق حقايق عاليه ، بتواند به گونه اى صحيح تلقى نمايد (جوادى آملى، 1377، ص439ـ440). قرآن کريم، به برخى شرايط ايجابى و سلبى که نقش تعيين کننده اى در کسب معرفت دارند ، پرداخته است. در ادامه به اين شرايط ، به صورت اجمال اشاره مى شود:
تقوا ، شرط مهم و اساسى در شناخت بدون خطا از واقع ،معرفى شده است. انسان هاى مؤمن با کسب ملکه تقوا ، توانايى تشخيص حق از باطل را مى يابند و اين تشخيص ،که فقط مربوط به معرفت قلبى (عرفانى) نيست بلکه؛ شامل ديگر راه هاى حصول معرفت نيز مى شود: «اگر تقواى الهى پيشه کنيد، خداوند براى شما فرقانى را ـ که تمييز دهنده ى حق از باطل است ـ قرار مى دهد» (سوره انفال، آيه 29). اطلاق این آيه ، در برگيرنده معرفت شهودى و برهانى است و درک صحيح و مناسب مفاهيم ذهنى و ديدن حقايق عينى، در پرتو تقوا تأمين مى گردد. در آيه ديگرى ، تقوا سبب گشايش راهى براى حل مشکلات معرفى شده است: «هرکس از خداوند پروا کند ]خداوند[ براى او بيرون شدنى مى گذارد» (سوره طلاق، آيه 2). از این آيه چنين برمى آيد که اگر کسى در مسير کسب روزى يا دانش نظرى ، تقواى متناسب با آن کسب را رعايت کند، هرگز گرفتار مشکل نمى شود. برخى از مصاديق مهم تقوا در راه معرفت علمى عبارت اند از : امانت دارى در نقل اقوال و آراى ديگران ، پرهيز از مغالطه در هنگام احتجاج و آمادگى براى پذيرش نظر حق. رعايت اين گونه موارد، سبب حصول تقوا و درنتيجه، گشايش تنگناها و مشکلات فکرى و نظرى مى شود. قرآن کريم به کسانى که اهل تهجّد، دعا و نيايش در هنگام سحر هستند، روشنايى در بصيرت مى بخشد و بدين وسيله ، آنها با حقايقى آشنا مى شوند که ديگران از فهم آنها محروم اند: « پهلوهايشان از بسترها جدا شود و پروردگارشان را با بيم و اميد بخوانند و از آنچه روزى شان کرديم، ببخشند. آرى، هيچ کس نداند که چه بسيار مايه روشنى چشم ها براى آنان نهفته است که جزاى کار و کردار پيشينيان است» (سوره سجده، آيه 16ـ17). براساس اين آيه مبارکه خداوند به کسانى که در هنگام سحر از بسترها جدا مى سوند تا خداوند را از سر بيم و اميد بخوانند، پاداشى که روشنى بخش ديده و دل آنهاست، مى بخشد و اين روشنى چشم، همان بصيرت و بينايى است که با آن، مى توانند حقايقى را از عالم واقع به خوبى درک کنند. امروزه، اين رويکرد به دليل پارادايم حاکم بر معرفت بشرى ، به کلى از ساختار معرفت حذف شده است ; اما در گذشته، بسيارى از عالمان وفرهيختگان، معضلات فکرى وعلمى خود را از اين راه حل مى کردند. صدرالمتألهين شيرازى(ره) از حکماى بزرگ اسلامى، که به وجود آورنده مکتب ويژه اى در فلسفه اسلامى است، در موارد بسيارى، معضلات فلسفى خود را از اين راه مى گشود . وى در کتاب مهم و مشهور اسفار ، در بحث چگونگى درک نفس از حقايق عقلى ، که يکى از مباحث بسيار مهم و اساسى فلسفه است، بيان مى کند که: «بعد از مطالعه آراى حکماى پيشين در اين زمينه، متوجه شدم که از بحث هاى آنان چيزى که بتوان بر آن تکيه نمود و مستند دليل قرار داد، به دست نمى آيد ; بنابراين «توجه جبلّى» و«تضرع غريزى» به سوى «مسبّب الاسباب» و «مسهّل الامور الصعاب» بردم که سبب شد، از خزاين علم الهى فيوضاتى بر من نازل گردد و درنتيجه، به معارف جديدى راه پيدا کنم» (صدرالدين شيرازى، 1981م، ص313). بنابراين، تهجّد، تضرع و نيايش به درگاه الهى، يکى از شرايط مهم رسيدن به حقايق عينى است که هم نصوص دينى بر آن دلالت دارند و هم تجربه عملى عالمان دينى مؤيّد آن است.
يکى از موانعى که سبب محروم ماندن از درک حقايق مى شود ، گناه است. قرآن کريم ، اعمال آلوده ى گناهکاران را مانع درک و فهم حقايق دينى مى داند: « چنين نيست ، بلکه آنچه کرده اند، بر دل هايشان زنگار نهاده است » (سوره مطفّفين، آيه 14).. در مواردى نيز ، در آيات الهى جدال ، مانع از هدايت و کشف حقيقت دانسته شده است ( سوره غافر، آيات 56 و 59). در برخى از روايات نيز حبّ دنيا ، عامل مهم خطا پيشگى انسان معرفى شده است : «حبّ الدنيا رأس کل خطيئة» ; دنيادوستى ، سرچشمه هر خطا و اشتباهى است » (اصول کافى، ج 2، ص 130). روشن است که در اينجا، دنيا به معناى طبيعت و انسان نيست ; زيرا اين امور از مظاهر اسماى حسناى الهى اند و علاقه به آنان ، به علاقه به خداوند بر مى گردد . آنچه در فرهنگ دينى از آن به دنيا تعبير مى شود ، تعلّقاتى است که ريشه مادى و غيرالهى دارد . در فرهنگ اسلامى ، سرمايه و علمى که سبب غرور و اعراض از خداوند و معنويت شود ، منشأ گمراهى و خطاست. پایان |
|
+ نوشته شده در
88/01/22ساعت 15:10 توسط |
|
|
دیر کرده بود
هیچ وقت برای نماز دیر نمی کرد نگرانش بودند رفتند دنبالش دیدند توی کوچه ی باریکی روی زمین نشسته بچه ای را سوار کولش کرده بود و برایش نقش شتر را بازی می کرد گفتند: یا رسول الله از شما بعید است ، نماز هم دیر شده به بچه رو کرد و فرمود : شترت را با چند گردو عوض می کنی ؟ بچه چیزی گفت پیامبر (ص) فرمود: بروید گردو بیاورید و مرا بخرید کودک می خندید ، پیامبر هم |
|
+ نوشته شده در
88/01/17ساعت 14:57 توسط |
|
|
**برزخ ، در لغت به معنای جداکننده ی دو چیز از یکدیگراست . (مفردات راغب، ص 119) مثلاً وسوسه به «برازخ الایمان » (حد واسط کفر و ایمان یا شکّ و یقین) تعبیر شده است . فاصلة میان مرگ و رستاخیز برزخ نام گرفته است. (مفردات،ص118) در قرآن و احادیث و متن های فلسفی و عرفانی به همین معنا، بسیار به کار رفته است . (ابن اثیر، ج 1، ص 118) ،
کاربرد اصطلاحی برزخ کاربرد برزخ در منابع دینی ،مبني بر اصطلاحي است که بر مرحله ای بین دنیا و آخرت (یا مرگ و قیامت ) دلالت دارد ، و در متون عرفانی و فلسفی به معنای عالَمی میان عقول مجرّد و اجسام مادّی ، حایز اهمیت است .
**برزخ در قرآن لفظ " برزخ " سه بار در قرآن به کار رفته است : 1 - فرقان :53 وَهُوَ ٱلَّذِى مَرَجَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ هَـٰذَا عَذۡبٌ۬ فُرَاتٌ۬ وَهَـٰذَا مِلۡحٌ أُجَاجٌ۬ وَجَعَلَ بَيۡنَہُمَا بَرۡزَخً۬ا وَحِجۡرً۬ا مَّحۡجُورً۬ا 2 - الرّحمن :20؛ بَيۡنَہُمَا بَرۡزَخٌ۬ لَّا يَبۡغِيَانِ 3 - مؤمنون :100. لَعَلِّىٓ أَعۡمَلُ صَـٰلِحً۬ا فِيمَا تَرَكۡتُۚ كَلَّآۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآٮِٕلُهَاۖ وَمِن وَرَآٮِٕهِم بَرۡزَخٌ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ در دوآیة از سوره فرقان و الرحمن ،برزخ به معنای جداکنندة دو دریای شور و شیرین از یکدیگر آمده است . در آیة صد سوره مؤمنون به مفهوم فاصلة میان مرگ و رستاخیز یا عالمی بین دنیا و آخرت است . در اين آیة شريفه ، خداوند پس از نقل قول بدکارانی که پس از مرگ درخواست بازگشت به دنیا و انجام دادن کارهای نیک دارند، می فرماید: «وَ مِنْ وَرَائِهمْ برزَخٌ الی ' یَومِ یُبْعَثون » (مؤمنون 100) و در پشت سرشان تا روز رستخیر مانعی ـ در راه بازگشت آنها ـ است . نظرات متفاوتي از مفسّران در شرح و تفسیر "برزخ "در این آیه ، آمده است : حالتی بازدارنده از جبران گذشته ؛ فاصلة مرگ و رستاخیز؛ مانعی در راه بازگشت به دنیا پس از مرگ ؛ حدّ فاصل دنیا و آخرت ؛ باقیماندة دنیا تا فرارسیدن قیامت ؛ مانعی در راه رسیدن به حالات صالحان ؛ صورتی خاص متناسب با کارهای افراد بشر و مانع بازگشت آنان به حقّ (آخرت ) و به اجسام مرکّب (دنیا)؛ فاصلة میان دو نفخة صور؛ اَجل ؛ مهلت و قبر،و... و برخی آن را بر «عالم مثال » منطبق کرده اند. این آیه از سوره مؤمنون ، بازگشت به دنیا را مطلقاً نفی می کند؛ زیرا با قیام قیامت ، افراد زندگی اخروی می یابند. (ابن منظور؛ راغب اصفهانی ؛ مرتضی زبیدی ، ذیل واژه ؛ ابن عربی ، تفسیر، ج 2، ص 130؛ فخر رازی ، ج 23، ص 121؛ قرطبی ، ج 12، ص 150؛ طوسی ، ج 7، ص 394؛ طباطبائی ، 1390ـ1394، ج 15، ص 68؛ طبری ، ج 9، جزء 18، ص 41؛ طبرسی ، ج 4، ص 118؛ ابن جوزی ، ج 5، ص 490؛ فراء، ج 2، ص 242؛ سیوطی ، ج 5، ص 15؛ مجمع التفاسیر ، ج 4، ص 358ـ359)
در روایاتی چند، به نقل از امام سجّاد و امام صادق علیهماالسلام ، گفته شده است که برزخ همان قبر یا کیفر و پاداش میان دنیا و آخرت است (کلینی ، ج 3، ص 242؛ مجلسی ، ج 6، ص 214، 218) حضرت علی علیه السلام آن را به «امرٌ بین امرین » تعبیر کرده است (مجلسی ، ج 6، ص 246). ویژگیهای این برزخ در چند آیه و در روایات بسیاری بیان شده است .
**چگونگي برزخ در تفسير شريف الميزان مى فرمايد: مراد از برزخ طبق آنچه كه سياق آيات مى رساند عالم قبر است و عالم قبر همان ((عالم مثالى )) است كه انسان در آن بعد از مرگش تا روز قيامت زندگى مى كند و بر اين واقعيت آيات ديگرى نيز دلالت مى كند. شهيد مطهرى در كتا ب "زندگى جاويد يا حيات اخروى" مى فرمايد: " آيا انسان پس از مرگ يكباره وارد عالم قيامت مى شود و كارش يكسره مى گردد، و يا انسان در فاصله مرگ و قيامت يك علل حاصل را طى مى كند و هنگامى كه قيامت كبرى به پا شد وارد عالم قيامت مى گردد؟ مطابق آنچه از نصوص قرآن كريم و اخبار و روايات متواتر و غير قابل انكارى كه از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) و ائمه اطهار (عليهم السلام ) رسيده است استفاده مى شود هيچ كس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قيامت كبرى نمى شود، زيرا قيامت كبرى مقارن است با يك سلسله انقلابها و دگرگونيهاى كلى در همه موجودات زمينى و آسمانى كه ما سراغ داريم يعنى كوهها و درياها، ماه ، خورشيد، ستارگان و كهكشانها." به صراحت و با توجه به توضیحات روایی بر می آید که آدمیان پس از مرگ به عالمی دیگر می روند و به مقتضای آنچه در دنیا کسب کرده اند در نعمت یا نقمت زندگی می کنند. در این عالمِ برزخ ، مانند دنیا و بر خلاف آخرت : مُّتَّكِـِٔينَ فِيہَا عَلَى ٱلۡأَرَائک لَا يَرَوۡنَ فِيہَا شَمۡسً۬ا وَلَا زَمۡهَرِيرً۬ا (دهر:13)، روز و شب و آسمان و زمین وجود دارد، هر بامداد و شامگاه مجرمان بر آتش دوزخ عرضه می شوند ولی به ايشان روزی داده می شود. بقره :154؛ وَلَا تَقُولُواْ لِمَن يُقۡتَلُ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٲتُۢۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ۬ وَلَـٰكِن لَّا تَشۡعُرُونَ آل عمران :169؛
وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٲتَۢاۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ (١٦٩) فَرِحِينَ بِمَآ ءَاتَٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ وَيَسۡتَبۡشِرُونَ بِٱلَّذِينَ لَمۡ يَلۡحَقُواْ بِہِم مِّنۡ خَلۡفِهِمۡ أَلَّا خَوۡفٌ عَلَيۡہِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ هود:105ـ 108؛
يَوۡمَ يَأۡتِ لَا تَڪَلَّمُ نَفۡسٌ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ فَمِنۡهُمۡ شَقِىٌّ۬ وَسَعِيدٌ۬ (١٠٥) فَأَمَّا ٱلَّذِينَ شَقُواْ فَفِى ٱلنَّارِ لَهُمۡ فِيہَا زَفِيرٌ۬ وَشَهِيقٌ (١٠٦) خَـٰلِدِينَ فِيہَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَـٰوَٲتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَۚ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ۬ لِّمَا يُرِيدُ (١٠٧) وَأَمَّا ٱلَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِى ٱلۡجَنَّةِ خَـٰلِدِينَ فِيہَا مَا دَامَتِ ٱلسَّمَـٰوَٲتُ وَٱلۡأَرۡضُ إِلَّا مَا شَآءَ رَبُّكَۖ عَطَآءً غَيۡرَ مَجۡذُوذٍ۬ (و: مریم :62؛ فرقان :26؛ نحل :63؛ ابراهیم :27؛ طه :124؛ نوح :25)
بیشتر مفسّران ، آياتي که از زنده بودن شهیدان و روزی خوردن آنان نزد خدا خبر می دهد (:وَلَا تَقُولُواْ لِمَن يُقۡتَلُ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٲتُۢۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ۬ وَلَـٰكِن لَّا تَشۡعُرُونَ - بقره :154 )، و یکی از دوبار زنده شدن را راجع به همین عالم پس از مرگ و پیش از قیامت می دانند، و نیز خطاب پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم را به آن عده از سران قریش که در جنگ بدر کشته شدند، از دلایل وجود زندگی برزخی دانسته اند ( سوره بدر ) همچنین ، خطاب حضرت علی علیه السلام به جسد کعب بن سوره ، قاضی بصره ، و طلحه پس از جنگ جمل ، که آنها را «شنوا» خوانده است ). آدمی در برابر او حاضر می شوند و با او سخن می گویند و، پس از مرگ ، آدمی از آنچه در اطرافش می گذرد آگاه می شود، تشییع کنندگانِ جنازة خود را می بیند، با آنها سخن می گوید (اما کسی نمی شنود) و صدای پایشان را به هنگام بازگشت از مراسم خاک سپاری می شنود. (کلینی ، ج 3، ص 130). روح در قبر به جسد بازمی گردد و دو فرشته به نزد مرده می آیند و بازجوی اعتقادات او می شوند. آنگاه به گفتة قرآن ، بر عقیدة حقّ ثابت قدم مانده باشند (ابراهیم :27)، در فضایی به وسعت دید خود از نعمتهای بهشتی بهره می برند؛ ولی کافران گرفتار عذاب ، یا به تعبیر قرآن ، «زندگی تنگ » (طه :124) می شوند و دری از قبر آنان به سوی دوزخ گشوده می شود. بنابر بعضی از روایات ، از برزخ براي خوبان آغازي براي خوابی آرام ، ولی براي کافران خوابی آزاردهنده همراه با سختیهای گوناگون عنوان ميشود . که گناهکار نیز عذاب ميشود تا در عالم آخرت پاک باشند. در عالم قبر عبادات و اعمال نیک تجسّم می یابند و گروهي با آنها انس می گیرد و به هیچ وجه حاضر نيست به دنیا بازگردد ، و آسايش عالم قبر را نسبت به دنیا مانند آسايش دنیا نسبت به دوران جنینی می داند. روح قالبی مانند قالب دنیایی تعّلق می گیرد و در بهشت ـ که غیر از بهشت آخرت است (مجلسی ، ج 6، ص 285) ـ آشیان می گیرد. ارواح به دیدار یکدیگر می روند و از ارواح تازه وارد، حال آشنایان خود را می پرسند. برزخیان گاهی بازماندگان خود را در دنیا زیارت می کنند و از کارهای نیک بازماندگان ، که اگر مؤمن بوده و خود اهل خوبي بودند از ديدن خوبيها شادمي شوند ، و اگر در دوره حيات خودکافر بوده و از نيکيها و اعمال خير اعراض داشته اند حسرت زده می شوند. |
|
+ نوشته شده در
88/01/16ساعت 15:0 توسط |
|
|
یک مدیر برای موفقیت خود و سازمانی که در آن خدمت می کند باید در افراد خود ایجاد انگیزه کند. تا افراد در شرایط متفاوت کاری، با دلسوزی عمل کنند. در همین راستا نکاتی کاربردی مد نظر است ؛
۱) با کارمندان خود به خوبی رفتار کنید. مدیران باید با زیر دستان خود به بهترین نحو برخورد کنند و همانطور که حریم ها را حفظ می کنند با آنان برخوردی دوستانه داشته باشند. کارمندان همیشه مدیری می خواهند که آنها را با درایت و درک زیر دستان رهبری کند. برای ایجاد چنین حسی کارهای ساده ای می توانید انجام دهید. مثلاً افراد را با اسم کوچک صدا کنید. درباره خانواده آنها صحبت کنید حتی می توانید درباره رضایت آنها از وضعیت زندگی و رفاه بپرسید به طوری که احساس تعلق را در پرسنل خود افزایش دهید. ۲) مانند یک برنده فکر کنید. یک مدیر باید بتواند با دو موقعیت برخورد کند این دو موقعیت عبارتند از «برد» و «باخت». کاری که باید بکنید این است که در همه شرایط حتی زمانیکه همه چیز علیه شماست مانند یک برنده فکر کنید. لازم است که خود را با همه تجهیزاتی که یک برنده دارد مجهز کنید. همیشه به یاد داشته باشید که برد و باخت در داخل یک سیکل قرار دارند. اگر مدت زیادی است که شکست خورده اید اکنون وقت بردن شماست!
۳) تفاوت ها را دریابید. کارمندان در یک سازمان با یکدیگر تفاوتهای مختلفی دارند. یک رفتار شما ممکن است برای کارمندی انگیزاننده و برای کارمند دیگر دلسرد کننده باشد. طبیعت افراد را دریابید تا در ایجاد انگیزه در تک تک افراد موفق باشید. ۴) اهداف و پروژه های واقع گرایانه تعریف کنید. اهداف و پروژه های متوسطی ایجاد کنید. اگر پروژه ای که برای کارمندان تعریف می کنید سخت و دشوار یا بسیار عظیم باشد از همان ابتدا در آنها احساس غیر قابل اجرا بودن را در آنها ایجاد می کنید. هدف شما باید به گونه ای ایجاد یا به اهداف کوچکتر تقسیم شود که از نظر پرسنل انجام شدنی به نظر برسد. بعد از دست یافتن به هدف اکنون پروژه ای کمی بزرگتر تعریف کنید. ۵) از بی انگیزگی جلوگیری کنید. یکی از وظایف مدیران ایجاد انگیزه برای زیر دستان است. با توجه به شغل مدیر گاهی مجبور می شود افرادی را تنبیه یا جریمه کند. این عمل ممکن است باعث رنجش کارمند شده، که می تواند در کارایی نیروی کار تأثیر منفی بگذارد. بنابر این باید بسیار دقت شود که جریمه و تنبیه به عنوان یک تکنیک کنترلی استفاده می شود و نباید سبب ایجاد بی انگیزگی در نیروی کار شود. ۶) افزایش دستمزد و تغییرات کوچک در کار برای اینکه افراد را در انجام امور محوله مؤثرتر به کار گیرید روال یکنواخت کار را بشکنید می توانید کمی به وظایف فرد اضافه کنید یا تغییرات کوچکی در سیستم کاری او ایجاد کنید. حتی پیشنهادات بسیار کوچک مدیر می تواند ارزشمند واقع شود. یکی دیگر از کارهایی که می توانید بکنید افزودن دستمزد کارکنان است. ۷) پاداش غیر مالی بدهید. پاداشهای پولی همیشه کارساز واقع می شود. ولی پاداش های غیر مادی هم به همان اندازه کارساز هستند. یک تشکر کوچک، یک تقدیر نامه، یا چند کلمه ستایش از کارمند می تواند بسیار مفید باشد. |
|
+ نوشته شده در
88/01/16ساعت 14:0 توسط |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
88/01/10ساعت 15:0 توسط |
|
|
اگه باشنیدن صدای پرنده ها ذوق می کنی اگه از خیس شدن زیر بارون لذت می بری اگه از دیدن گل ها و شکوفه ها گل از گلت می شکفه پس دلت بهاری شده ، بهار دلت مبارک.
|
|
+ نوشته شده در
88/01/01ساعت 11:1 توسط |
|
|
خدا حافظ ای روزهای بی مفهوم نا امید ، ای روزهای به فرسودگی پیمودن وسر به بیهودگی ها سپردن و به روزمره گی ها ی بی انتها ی پوچ خو گرفتن. سلام بر بهار در جاده ی سبز ظهور و امید ، که او (عج) به زودی زود خواهی آمد . به زودی زود. انشا الله .و بهار مفهوم واقعی خود را پیدا خواهد کرد. بهار تاریخی است که تنها به قلم توانای آفریدگار هستی مدوّن می گردد و هر سال در هاله ای از نور بر جهان ارائه می شود.بهار یک نقطه دارد و آن هم نقطه آغاز است . بهار، فصل غنچه ها و فصل شکفتن است.لبهایتان همیشه بهاری و زندگی تان بی انتها باد. سال نو مبارک.
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سال های هجری و شمسی همه بی خورشیدند
تو بیائی همه ساعات و همه ثانیه ها از همین روز ، همین لحظه ، همین دم عیدند |
|
+ نوشته شده در
88/01/01ساعت 10:55 توسط |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
87/12/28ساعت 14:29 توسط |
|
|
باسمه تعالي * نشاط مايه افزایش توجه و حضور قلب ،و بهره وري مضاعف مي گردد
نشاط و حوصله در هنگام عبادت، سبب افزایش توجه و حضور قلب انسان و بهره ها و حظ معنوي و روحي مضاعف مي گردد، و بهرهمندی از آثار و برکات عبادت در ظاهر و باطن انسان بیشتر و زودتر آشکار میشود. در حالي که تحمیل عبادت ، بدون نشاط و شادابی ، سبب بیرغبتی و دوری از عبادت و در نتیجه محروميت از آثار سازنده آن میگردد. بهمين سبب، لازم است انسان براي عامل نشاط و شعف در عبادات اهميت ويژه قائل باشد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در فرازي از کلام خود بدين مضمون اشاره میفرماید که "دل" حالتي از نشاط و اقبال، و پشت کردن وکسالت دارد ، پس بهتر است در حال نشاط دل ، آن را به انجام مستحبّات وا دارید و آنگاه که بینشاط و بیرغبت است، به واجبات بسنده کنید. * نماز با نشاط ، تمريني براي زندگي با نشاط كسى که عبادت و نمازش با نشاط است در حقيقت خود را روزانه بارها تمرين مي دهد که نشاط داشته باشد و اين امر در روابط و زندگي روزمره وي تأثير فوق العاده اي خواهد گزارد .همانطور که گاهي غضب و عصبانيت به كفر و شرك مي انجامد .نشاط و گشادگي مايه نجات و موفقيت خواهد بود چنان ن که حضرت صادق عليه السلام مى فرمايند: السماح وجه من الرَّباح ( وسايل الشيعه ، ج 17، ص 388، حديث 22813.) كسى كه با سماحت ، گشادگى و حسن خلق با مسائل مواجه شود، نتيجه مى گيرد. چگونه به نشاط در نماز دست يابيم ؟! * توجه به حقايق نماز ، نشاط آور و شعف آفرين است از جمله واجبات روح بخش و جان افزا و برترين اعمال نماز است ،رسول خدا صلوات الله عليه و آله فرمودند :« يا اُسامَةُ ! عَلَيْكَ بِالصَّلاةِ فَاِنَّها مِنْ أَفْضَلِ أعْمالِ الْعِبادِ لأنَّ الصَّلاةَ رَأسُ الدِّينِ وَ عَمُودُهُ وَ ذَرْوَةُ سَنامِهِ ؛ (مستدرك الوسائل ج 3 ، ص 92 و ج 1 ، ص 185)اي اسامه ! تو را به نماز سفارش مي كنم كه نماز از بالاترين اعمال بندگان است؛ زيرا نماز ، رأس ، اساس و اوج بلندي دين است.» رسول خدا صلوات الله عليه و آله فرمودند :«مَوضِعُ الصَّلاةِ مِنَ الدِّينِ كَمَوضِعِ الرّأسِ مِنَ الْجَسَدِ؛(الحكم الزاهره،ص 139؛نهچ الفصاحه،ج2،ص624 ) موقعيت و نسبت نماز به دين مانند نسبت سر به بدن است.» براي اين عبادت بلند مرتبه آثار خاص و منحصر به فردي وجود دارد، گناهان را میزداید و موجبات عفو و بخشش الهی را فراهم میآورد. در حقیقت نماز وسیلهای است که نزد بارگاه الهی از صاحبش شفاعت میکند. انسان در مدت شبانهروز بر اثر فراز و نشیبهای زندگی ممکن است به خطا و گناه بیفتد، نماز فرصت مغتنمي است که با یاد خدا، دست دعا و غفرانخواهی به درگاه الهی بلند کند و آلودگی معصیت را از دل و جان خویش بشوید. امیرمؤمنان علیهالسلام در توصيف اين خاصيت نماز تشبيه زيبايي فرموده اند: نماز، گناهان را چونان برگهای پاییزی فرو میریزد و غُل و زنجیر را از گردنها میگشاید. پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم نماز را به چشمه آبی که بر درِ سرای مردم جریان دارد، تشبیه کرد. اگر روزی پنج بار خود را در آن شست و شو دهد، هرگز چرک و آلودگی در بدن او نمیماند». زماني که به اين حقايق توجه شود که نماز فرصتي براي رهايي از زنجيرها و آلودگي ها و... است ، مسلما حال فرد خسته اي که فرصتي براي رهايي و استراحت و نجات يافته ، جز با خوشحالي و شعف ، و اغتنام اين فرصت قابل تصور نيست. اسلام ، دين رفق ، مدارا و سهولت است. عبادت که نياز و وظيفه اي از وظايف بشر است را با اوصاف ويژه لطف فرموده و نشاط را مايه بهره وري بيشتر آن قرار داده است. داستان معروفي که صاحب وسايل الشيعه به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است و در آن اشاره به نشاط در عبادت و عدم تحميل عبادت بي محتوا دارد : همسايه مسيحى که در اثر معاشرت با همسايه مسلمانش مسلمان شد. صبح روزاول به مسجد رفتندو فرد مسلمان بعد از نماز و تعقيبات ،وي را به اذكار مستحبى تا طلوع آفتاب و اقامت در مسجد و اقامه نماز ظهر و عصر ومغرب و عشا به جماعت و انجام مستحبات و ... مجبور نمود . تعليم غلط و اشتباه اين مسلمان وي را خسته و منصرف نمود . (برداشت از:وسايل الشيعه ، ج 16، ص 161، حديث 21242.) امام باقر عليه السلام فرمودند: ان هذا الدين متين فاوغلوا فيه برفق و لا تُكَرِّهوا عبادة اللّه الى عباداللّه (كافى ، ج 2، ص 86، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 1، ص 109، حديث 269..) ((اساس دين بر متانت استوار است و چون دين ، دين استوار و متينى است ، با رفق و مدارا در دين وارد شويد. رفتار شما همراه با رفق و مدارا باشد. بندگان خدا را به عبادت مجبور نكنيد؛ که اين امر فطرى با اجبار و اكراه سازگار نيست . خدا رفيق است يعنى خداوند اهل مدارا با بندگان است و رفق را دوست دارد و براى رفق و مدارا، عطايا و اجرى قرار داده است كه با زور و جبر، حاصل نمى شود. (كافى ، ج 2، ص 119، حديث 5..). عبدالعزيز قراطيسى مى گويد امام صادق عليه السلام به من فرمودند: اى عبدالعزيز! ايمان ، مانند يك نردبان ده پله است ، كه از هر پله اى به تدريج بايد بالا رفت . اين گونه نباشد كه اگر كسى چند پله بالاتر از ديگرى قرار گرفته است ، به آن كسى كه در پله پايين تر است ، بگويد تو بهره اى از ايمان ندارى . نبايد باعث سقوط كسى شوى كه در ايمان پايين تر از توست ؛ چه بسا ممكن است بالاتر از تو، باعث سقوط تو شود. اگر كسى از نظر ايمان يك يا چند درجه از تو پاييتر است ، بايد با رفق و مدارا، دست او را بگيرى و او را صعود دهى ؛ نه اين كه باعث سقوط بيشتر او بشوى . اگر كسى باعث شكسته شدن مومنى شود، بايد آن را جبران كند. (كافى ، ج 2، ص 44، حديث 2، وسايل الشيعه ، ج 16، ص 162، حديث 21244.) هشام بن احمد نقل مى كند ميان من و شخصى گفتگويى واقع شد. حضرت به من فرمودند: اى هشام ! با آنها مدارا كن كه برخى از آنها هنگام غضب ايمان خود را از دست مى دهند و كافر مى شوند؛ و آنكه در هنگام غضب كافر شود، خيرى در او نيست . (كافى ، ج 2، ص 119، حديث 10، وسايل الشيعه ، ج 15، ص 271) * نماز با نشاط ، فراتر از کميت نماز با شعف، نماز از روي علم و دانايي و اشراف به احوالات و... حاصلي فراتر از تعداد و کميت ظاهري دارد: ركعتان من عالم خير من سبعين ركعة من جاهل (سفينة البحار،عبد) دو ركعت نماز عالم ، بهتر از هفتاد ركعت نماز جاهل است . امام صادق عليه السلام مي فرمايد: هر كه دو ركعت نماز بخواند و بداند با كه سخن مي گويد و چه مي گويد، گناهانش بخشيده مي شود. (وافي ج2 ص 10) پيامبر صلوات الله عليه و آله فرمود: دو ركعت نماز با توجّه ، از شب زنده داري غافلانه بهتر است . (بحار ج84 ص259) *آگاهي ، مايه نشاط نماز آگاهانه نمازي است که فرد بداند چه مي كند، چه مي گويد، با كه صحبت مي كند، حضور قلب و توجّه به خدا داشته باشد، آگاهي از مقام و منزلت و جايگاه ويژه نماز. آگاهي از تأثيرات آن. رسول خدا صلوات الله عليه و آله فرمودند : از نماز، آن قسمتي مورد قبول است كه انسان بر اساس تعقّل و آگاهي بخواند. (محجة البيضا ج1 ص 366) . قرآن مي فرمايد: "لا تقربوا الصلوة وأنتم سكري حتي تعلموا ما تقولون " (نسا 43) در حال مستي سراغ نماز نرويد، تا بدانيد كه چه مي گوييد. مستي به معناي خاص که مصرف مست کننده هاست و ديگر در معناي عام آن شامل غفلت و عدم توجه نيز مي باشد. عبادت بايد همراه محبت و عشق و نشاط و لذّت باشد، نه همراه كسالت و بيحالي و افسرده دلي . نشاط در عبادت ، امتيازي است كه انسانهاي شيفته دل از آن برخوردارند. زمينه آن را هم بايد با معرفت و توجّه بدست آورد. عبادت بي نشاط ، بي نتيجه است . امام صادق عليه السلام فرمود: لا تكرهوا الي انفسكم العبادة (اصول کافي ج2 ص 83)عبادت را به خودتان تحميل نكنيد. اشتياق ديدار شخصيت محبوب و بزرگ ، نشاط مي آورد ، نماز ملاقاتي با محبوب ترين و بزرگ ترين است . در سيره اولياء دين عليهم السلام اين اشتياق ، به شيفتگي عبادت و اقدام عاشقانه نماز و عبادت منجر گرديد. خداوند در سوره طه میفرماید: «اقم الصلوة لذكری»( طه، 14.)؛ نماز ذكر و یاد خداست. در آیه ديگر مي فرمايد: «فاذكرونی اذكُركم ...»( بقره، 152.) وقتی عبد به یاد حق باشد حق هم به یاد او خواهد بود.( تفسیر نور، ج 7، ص 330) مفسرین در ذیل اين آیه شریفه ،دریافت پاداش (لهم اجرهم ...) و بهرهمندی از آرامش كامل (لا خوف ...) كه هیچ اضطراب و غمی به همراه آن وجود ندارد ،«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.» ( بقره، 255) رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ میفرماید: «ان الصّلاة تأتی الی المَیّتِ فی قبره بصورة شخص انور اللّونِ یونسُهُ فی قبره و یدفَعُ عنه اهول البرزخ»؛ ( لئالی الاخبار، ج4، ص 1) نماز به صورت انسانی سفید چهره، وارد قبر میت شده و با او انس میگیرد و وحشتهای برزخ را از او برطرف میكند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ میفرماید:نماز مونس (نمازگزار) در قبر و فراش نیكو در زیر او، و پاسخ نمازگزار برای نكیر و منكر میباشد.( بحارالانوار، ج 79، ص 232.) مولا علی ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه میفرماید:«كلُّ شی من عملك تبع لصلاتك»( نهج البلاغه، نامه 27، به نقل از كتاب رازهای نماز، آیة الله جوادی آملی، ص 18.)؛ هر عملی پیرو نماز است از این رو عروج دیگر اعمال در سایهسار نماز میسر میشود «إن قبلت قبلت ما سواها و إن ردَّت ردت ما سواها»( كافی، ج 3، ص 268، همان ص 10)؛ اگر نماز مورد قبول واقع شود دیگر اعمال هم قبول میشود و اگر رد شود دیگر اعمال هم رد خواهد شد. در فرازی از حدیث نبوي چنين آمده که رسول خدا صلّی الله علیه و آله میفرماید:«الصلاة زادُ للمؤمن من الدنیا الی الاخره»(بحارالانوار، ج 79، ص 232) نماز زاد و توشه مؤمن در دنیا برای آخرت است. نماز که مايه آرامش روان ، نجات از تنگناهاي فحشا و منکر است ، نماز که بار انداز و محل راحت نماز گزار است ، چون آبي شوينده آلايش ها و پليدي هاست و... نماز اين عالي ترين جلوه نياز، ارتباطي گسترده با ابعاد مختلف زندگي انسان است . مسلما فردي که آگاهانه وارد چنين جنتي مي گردد، حالي جز شوق و شعف ، نشاط و شور نخواهد داشت .هم از جهت رهايي ها و ... ، و هم از جهت ملاقات و گفتگو با عالي ترين مقام وجود. نماز سكوي اعتلا و معراج انسان مي شود. نماز نظام بخش فكر انسان است. بهمين جهت در سيره رسول اکرم صلوات الله عليه و آله و بزرگان ديده مي شود که در مواجهه با مشکلات ، نماز بجا مي آورند و نياز خود را به اين منشاء بي نيازي مي سپارند . نماز به آدمي نيروي تحمل غم ها و مصائب و در نتيجه بهداشت رواني مي بخشد و انسان را اميدوار مي سازد و قدرت ايستادگي و مقاومت در برابر حوادث بزرگ را به او مي دهد. نماز و مقدمات آن ،پيام طهارت و نجات از آلودگي ها را دارد .« يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنَوا اِذا قُمْتُمْ اِلَي الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهُكُمْ وَ اَيْدِيَكُمْ اِلَي الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤسِكُمْ وَ اَرْجُلَكُمْ ِاَلي الْكَعْبَينِ»؛ ( مائده ، آيه 6 )اي كساني كه ايمان آورده ايد هنگامي كه خواستيد به نماز بايستيد ، صورت و دست هاي خود را از آرنج بشوييد و سر و پاهاي خود را تا برجستگي پا مسح نماييد. انسان در نمازتمرين تمرکزمنور نموده با تمام اعضاي بدن و حواس خود متوجه خدا مي شود و از همه اشتغالات و مشكلات دنيوي روي برمي گرداند و به هيچ چيز جز خدا و آيات قرآن كه در نماز بر زبان مي آورد فكر نمي كند همين روي گرداني كامل از مشكلات زندگي و نيانديشيدن به آنها، در اثناي نماز، باعث ايجاد آرامش روان و آسودگي عقل در انسان مي شود. آرامش رواني ناشي از نماز، تأثير بسزايي در كاهش شدت تشنجات عصبي ناشي از فشار زندگي روزانه و پايين آوردن حالت اضطرابي كه برخي از مردم دچار هستند، دارد. * نماز با نشاط، مايه تجديد قوا رابطه معنوي ميان انسان و خداوند در اثناي نماز، به او آن چنان نيروي معنوي مي بخشد كه مايه تجديد اميد، تقويت اراده و آزاد شدن توانايي هاي عظيم وي مي شود، توانايي ها و نيروهاي عظيمي كه معمولاً بخش كوچكي از آنها را به كار مي گيرد. رابطه معنوي انسان با پروردگار در طول نماز ،دريافت نوعي فيض الهي، يا بارقه روحاني از خداوند متعال، باعث رها شدن نيروهاي معنوي مستمر در انسان مي شود و عزم او را جزم، اراده اش را قوي و همتش را بلند مي گرداند. در نتيجه براي پذيرش علم و معرفت آماده تر و براي انجام كارهاي بزرگ داناتر مي شود. ( مجلة بشارت ، شمارة 7 ، سال دوم ، نوشته دكتر مرعشي) * نماز مايه زينت و عزت نماز همواره مايه زينت و عزت است و زينتي که با نشاط همراه باشد مسلما ارزشمندتر خواهد بود. رسول خدا صلوات الله عليه و آله فرمود : «.. فَتَكُونُ صَلاةُ الْعَبْدِ عِنْدَ الْمَحْشَرِ تاجًا عَلي رَاْسِهِ ... ؛ نماز [ واقعي و با حضور قلب] در قيامت تاجي بر سر نمازگزار است ؛ ... وَ نُوراً عُلي وَجْهِهِ ... ؛و نوري بر چهرة نمازگزار ؛ .. وَ لِباساً عَلي بَدَنِه ... ؛و پوششي بر بدن نمازگزار[ كه او را حفظ مي كند] ؛ ... وَ سِتْراً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّارِ ... ؛و مانعي بين نمازگزار و آتش دوزخ ؛ ... وَ حُجَّهً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الرَّبِّ ، عَزَّوَجَلَّ ، ... ؛و حجتي بين نمازگزار و پروردگار بزرگ ؛ ... وَ نَجاةً لِبَدَنِهِ ؛و ماية نجات او از آتش؛ ... وَ جَوازاً عَلي الصِّراطِ ... ؛و برگة عبور از پل صراط ؛ ... وَ مِفْتاحاً لِلْجَنّه ... ؛ و كليد بهشت است.» (خصال ، ابواب 29 گانه ؛ بحارالانوار ، ج 79 ، ص 232 ) رسول خدا صلوات الله عليه و آله فرمود :« اِنَّ لِكُلِّ شَيءٍ زينَهٌ وَزينَهُ الإسْلامِ الصَّلاةُ الخَمْسِ ... ؛ (زبده العلوم، ج 2 ، ص 231)به راستي براي هر چيزي زينتي است و زينت اسلام نمازهاي پنجگانه است.» و فرمود :« لِكُلِّ شَيْءٍ وَجْهٌ وَ وَجْهُ دِينِكُمْ الصَّلاةُ وَ لا يَشينَنَّ اَحَدُكُمْ وَجْهُ دين (بحارالانوار، ج1 ، ص 2 ؛ مستدرك الوسائل ، ج3 ، ص 14 و ج 17 ص 172 )براي هر چيزي صورتي است [ كه نشان دهنده زيبايي و زشتي آن است] و صورت دين نماز است؛ پس[بر اثر بي توجّهي به نماز] صورت دين تان را زشت نشان ندهيد.» رسول خدا صلوات الله عليه و آله فرمود :«. . لِكُلِّ شَيءٍ سِراجٌ وَ سِراجُ قَلْبِ الْمُؤمِنِ الصَّلاةُ الْخَمْسِ ؛ (زبده العلوم، ج 2 ، ص 231 )براي هر چيزي روشنايي است و روشنايي قلب مؤمن نمازهاي پنجگانه است.» * نماز از دیدگاه مقام معظم رهبری مقام معظم رهبری، حضرت آیتاللّه خامنهای(مدظله العالی) نماز را گنجینهی ذکر و راز بیپایان میدانند و میفرمایند: «این گنجینهی ذکر و راز را، هرگز پایانی نیست و هر که با آن بیشتر آشنا شود، جلوه و درخشش بیشتری در آن مییابد... کلمات و اذکار نماز، هر یک خلاصهای است که به بخشی از معارف دین اشاره میکند و به طور مکرر و پیدرپی، آن را به یاد نمازگزار میآورد. نمازی که با تدبّر در معانی و بدون سهو و غفلت گزارده شود، انسان را روزبهروز با معارف الهی آشناتر و به آن دلبستهتر میسازد. نورانیّت نماز، و رازها و رمزهای آن و درسهایی که در آن گنجانیده شده، و اثر آن در ساختن فرد و جامعه چندان نیست که بشود در مقالی کوتاه از آن سخن گفت، بلکه چنان نیست که بیخبری چون من بتواند از اعماق آن خبری آورد... آنچه من با قلم قاصر و معرفت ناچیز خود میگویم، آن است که مردم ما و جامعهی ما و به خصوص جوانان ما که اکنون بار امانت سنگینی را بر دوش گرفتهاند، باید نماز را منبع قدرتی لایزال بدانند». |
|
+ نوشته شده در
87/12/26ساعت 11:0 توسط |
|
|
نگاه اول برای اصلاح در زنجیره فرآیندهای مختلف در سازمان به ضعیف ترین حلقه است تا این زنجیره از آنجا پاره نشود .مدیر می خواهد این حلقه های ضعیف را بتدریج بازسازی کند . روی آنها متمرکز می شود . ما نگران می شویم .جرات ریسک کردن را نداریم می گو ییم تا حالا با همین زنجیر جلو رفته ایم چه کاری است دستکاریش کنیم . و در اصلاح متوقف می شویم . ریسک نکرده ایم و امنیت را ترجیح داده ایم . ایستادن و لنگر انداختن را انتخاب کرده ایم و بر حرکت ترمز زده ایم . حرکت که نباشد پوسیدگی بوجود میآید .حرکت و بهبود مستمر از سازمان اگر حذف شود چیزی باقی نمی ماند . و حرکت به معنای جوشش اندیشه ها حرکتهای ذهنی . در سازمانی مالک شرکت با اینکه می داند فلان بخش در سازمانش ناسالم است و تخلف دارد ولی جسارت برخورد را ندارد . نمی خواهد تنش ایجاد شود . در حساب و کتاب خودش آن را جزو هزینه های آرامش به حساب می آورد . آرامشی که در نهایت سازمان را نابود می کند . اخلاق سازمان را نابود می کند . مدیریت هزینه و … را در سازمان بی معنا می کند اصلا مدیریت را بی معنا می کند . کمیته خرید در سازمان می شود یک مانع بزرگ! کمیته خرید که می خواهد میزان خریدها را کنترل کند . می خواهد ضرورت خرید ها را کنترل کند . می خواهد منابع خریدها را کنترل کند . می خواهد قیمتهای خرید را کنترل کند . و…. بررسی هزینه های حمل می شود یک اخلال در ارسال کالا . نظام دادن به انبار آشفته قطعات که به آنها حساب و کتاب می دهد می شود یک کار بیهوده . وقتی کاردکس نباشد نرم افزار کنترل نباشد کد کالاها دقیق و مشخص نباشد موجودی هر لحظه قابل کنترل نباشد اوضاع بنفع خیلی ها است و انجام دادن اقدامات اصلاحی برای این موارد می شود بهم ریختن آرامش سازمان ! کسی را که آورده ای با یک سابقه روشن کاری و سلامت اخلاقی که این ساماندهی ها را انجام دهد می شود مزاحم امور جاری افراد و باید برود . یا در کیفش یک قطعه می گذارند تا با اطلاع به نگهبانی دزد وانمودش کنند یا اینقدر اذیتش می کنند که بگذارد برود یا…. و اگر نشد چاره ای نیست متوسل می شوند به یکی از حامیانشان در سازمان و با قدرت او این فرد را لغو قرار داد می کنند تا برود و موی دماغ نباشد . به ما چه می گویند : این مدیری که آورده ای دارد باند خودش را جمع می کند و این طرف هم آدم مطمئنی نیست و… ما هم که وقت نداریم در هر امور ریزی وارد شویم ضمن اینکه بدنبال همان آرامش هستیم . سکوت می کنیم . و فکر نمی کنیم چرا هر کسی می آید باید برود. … و ما بدنبال آرامشیم نمی خواهیم یکبار تنش و جراحی را تحمل کنیم تا اوضاعمان بهبود یابد . حرکت نکنیم توقف کرده ایم ! توقف چه در یک جای سرسبز و زیبا باشد چه در یک جای بی آب و علف فرقی نمی کند ! ما حرکت نمی کنیم یعنی پیشرفت نداریم. |
|
+ نوشته شده در
87/12/21ساعت 16:20 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ارادت نویسنده این وبلاگ ، درنظر دارد با توکل به خداوند سبحان و استمداد از ائمه معصومین علیهم السلام در حد وسع خود ، تصویری هر چند ناچیز از اقیانوس بی کران دین حیات بخش اســـــــــلام عزیز را به آزادگان جهان و محبین این دین گرامی ، از هر آئین و مذهب و در هر کشوری که باشند، با بهره گیری از کارشناسان مربوطه منعکس کند. همچنین برای علاقه مندان به حوزه مدیــــریــــت و به منظور پیشبرد اهداف خود که همانا هدف هر مسلمان ترویج صحیح دیــــــــــن افتخار آفرین خاتم الانبیاء پیامبر مهربانی حضرت محـــــــــــــمد مصطفی صلی ا... و علیه و آله و سلم است با اصولی علمی آشنا سازد . نویسنده این وبلاگ یکی از برنامه سازان (تهیه کننده و کارگردان) برنامه های دینی است که تلاش می کند از این طریق نیز خدماتی هر چند ناچیز را تقدیم نماید. التماس دعا حســـــــین گـــــــــروســــــی |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
دینی مدیریت دل نوشته ها تحلیلی رسانه |
|
RSS
|